تبليغاتX
ملکه‌ی بهار - اعتماد به نفس!!

ملکه‌ی بهار

خاطرات، شعر و هر چه دل تنگم خواست

3شنبه(29/11/87)-زنگ اول

معلم عربی: نماینده کلاس؟

من طبق معمول بلند شدم وبا اشاره به سوگل گفتم : من و سوگل.

معلم عربی:خوب چندتا غایب داریم؟

من:دو جفت دوقلو و ...

هنوز جمله ام تموم نشده بود که معلممون و دوستام همه زدن زیر خنده!

من:خب آخه دو جفتن دیگه!!!!

شاید شما هم یک جفت از این دوقلوها که تو دنیای مجازی هم هستن رو شناسایی کرده باشین! نه؟ پگاه و هنگامه‏ی عزیز یکی از این دو جفتن!!

فکر نکنم گفتن نام جفت دیگر دوقلوی کلاس خالی از لطف باشه: ماهدیس و ماهنوش عزیز هم جفت دوقلوی دیگه‏ی کلاس ما هستن.

 

دیدین شدن دو جفت؟


 

یک خاطره دیگه!!:

۴شنبه ۲۱/۱۲/۸۷:

معلم زیست مشغول صحبت راجع به اعتماد به نفس بودند و گفتند: ... مثلاْ اگه الآن بیان بگن یکی بیاد یه چیزی بگه از کلاس 25نفرتون فقط یک نفر میاد!

بچه ها برگشتند به سمت من: ملیکا میاد!!!

من:

بعد از مدتی با تعجب پرسیدم: حالا این خوبه یا بده؟!

معلم زیست با لحن تائیدی: خوبه...

****

شنبه برای جشن و تفریح به مدرسه رفته بودیم و منو کردن مجری جشن اونم به این صورت که اومدن گفتن که کی مجری میشه و دوباره بچه ها گفتن ملیکا! به جز یک عده که دستشون رو بردن بالا.
بعد از جشن معلم زیستمون رو دیدم و گفتن: اعتماد به نفست زیاده ها!!!
من:

 


 

پی نوشت۱:دوباره مثل گذشته از این آدمک ها استفاده کردم! برگشتم به دوران طفولیت!

پی نوشت۲:سرزمین اشباح رو تموم کردم! بسی خوشمان آمد!

پی نوشت۳:این هفته تعطیل می باشیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط ملیکا  |