تبليغاتX
ملکه‌ی بهار - از خاطرات 87-شب یلدای وبلاگستان

ملکه‌ی بهار

خاطرات، شعر و هر چه دل تنگم خواست

سلام.

امروز اومدم تا در مورد جشن شب یلدای وبلاگستان که به همت پرشین بلاگ برگزار شده بود بنویسم.(البته این پست رو از دی۸۷ آماده کرده بودم ولی حالا تائید میکنم) میدونم خیلی دیره ولی همه ی خاطرات با نوشتن ثبت میشن.پس مینویسم:
راستش من هیچوقت در جشن شب یلدای وبلاگستان شرکت نداشتم ولی این بار به خاطر ششم شدن وبلاگم در بین وبلاگ نویسان کودک و نوجوان به این جشن دعوت شدم و رفتم.اونجا خیلی ها حضور داشتند مثل:خانم بهاره رهنما و خانم شمسی معین و آقای بنفشه خواه و آقای رحیم نوروزی و آقای شایا تجلی. بازیگر خردسال سریال بزنگاه-نیکی نصیریان-معلم کوچکترین مدرسه دنیا و خیلی های دیگه.در همان اوایل جشن٬ برگزیدگان وبلاگ های کودک و نوجوان را خواندند. من و ستاره و یسنا که در جشن حضور داشتیم به بالای سن رفتیم خلاصه من ششمین وبلاگ نویس برتر شدم!حتما تا حالا عکس ها رو در پرشین بلاگ و وبلاگ نیوزدیدین.نه؟و به ما جایزه دادن.یک تی-شرت پرشین بلاگی! فقط یه مشکلی دارم با این جایزه و اون اینکه برای من گشاده!حالا موندم کوچولوهایی مثل یسنا و ستاره چه جوری میخوان ازش استفاده کنن!!!

خلاصه در بین اون ده وبلاگنویس فقط بنده نوجوان بودم!قرار پرشین بلاگ کودکانی بود که پدر و مادرشون جاشون مینویسن و نوجوانان اما خیلی از این بچه ها کودک نبودن!! خردسال بودن و عملا من با پدر و مادر هاشون رقابت داشتم! پس جا داره اینجا یه انتقاد کوچولو از  این بابت از پرشین بلاگ بکنم که در این وضعیت حداقل وبلاگ نویسان نوجوان رو جدا میکردید! چون من تنها نوجوان وبلاگ نویس بین ۱۰ وبلاگ نویس منتخب بودم.

با این همه شب خیلی خوبی بود به خصوص اینکه آخره جشن با دوست گلم نرگس عزیز  دیدار کردم!اول که ایشون رو نشناختم یعنی گفتن نرگسم فکر کردم دوست دختر خالم هستن ولی بعد به حدی از دیدن ایشون شاد شدم که واقعا الان هم نمی تونم حد و اندازش رو بگم!

از دوستان زیر بابت تبریکشون ممنونم!:

نرگس جون -پرستووو جون-رژینا-مهناز جون-هاله جون(مامان ارشیا)-شرکت مدیریت اطلاعات پویا مهارت-وبلاگ نیوز-کدبانوی دیجیتالی-پرنده....(که البته میدونم کی هستن)-تعدادی از دوستان که به خاطر ششم شدنم خیلی ذوق کردن مثل شاداب عزیز!

و ممنون از آقای شایا تجلی(ترانه سرای برنامه فیتیله) به خاطر کامنتشون در چندین پست قبل !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط ملیکا  |