| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
!دوست داشتن را فراموش نکنیم
به جوانی که از کنارم رد می شد نا خواسته تنه زدم.
ــــ اوه، خواهش میکنم مرا ببخشید. من و آن جوان رهگذر رفتار مؤدبانه ای داشتیم. ولی در خانه ماجرا سَری دیگر داشت! رفتارمان با کسانی که دوستشان داریم و به آن ها عشق میورزیم، پیر یا جوان چگونه است؟ آن روز عصر، شام میپختم . شب هنگام که در بستر دراز کشیدم، ناگهان ندایی را شنیدم: "با غریبه مؤدبی ولی با کودکت که به او عشق میورزی، تند خویی!
گفت:"اوه مامان دوستت دارم!" گفتم:"پسرم، من هم تو را دوست دارم، و گل آبی را!" برگرفته از کتاب:سیمای دانش آموز برتر که بعداً این کتاب را به طور کامل به شما معرفی میکنم.
|+| نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 23:42 |
!من اومدم
... خواهرم ميگه: مامان رو روزهاي آخر خيلي اذيت ميكردي، همه ميگفتيم معلومه اين كوچولو خيلي شيطونه! (عجب پيش بيني دقيقي كرده بودند خيلي هم عجول بودي اين شد كه يك هفته زودتر دنيا رو ديدم و با گريههام به همه گفتم:
فقط یادم نیست چرا وقتي من گریه می کردم بقیه می خندیدن؟! (مامان شهره ميگه تولد يعني لحظهاي كه تو گريه ميكني و بقيه ميخندن... چرا؟
مامان شهره ميگه: تپل بودي و سفيد با چشمايي به رنگ شب (البته الآن لاغرم چون خواهرم حقمو خورد و ديگه هم پس نداد، هر چند که خیلی به ضررم تموم نشد اسم منو گذاشتند مليكا (واقعاً اسمم مليكاست) و شدم ملكهي بهار مامان و بابام بقول مامان شهره مثل يك ملكهي كوچك سفيد بودم كه در آخرين روزهاي بهار آمدم و خونهي قلبشو پر كردم. (يعني اينكه ديگه جايي براي بچهي بعدي باقي نذاشتم!... خلاصه اينكه امروز روز تولدمه و من كلاس پنجم دبستان رو با موفقيت گذروندم و دارم خودمو براي ورود به يك دنياي بزرگتر آماده ميكنم
اين شعر رو هم خواهرم برام سروده: "براي ملي كوچولو" دوستت دارم... تو را چون آرزوهایم، تو را چون هر چه از آن رشتهاي از خاطره دارم، تو را چون اشكهايم، خندههايم، تو را چون بيقراريها، ميان تار شبهايم، تو را چون هرچه آن را بينهايت دوست دارم، دوست ميدارم
شاعر: خواهر تپل خودم
درضمن من قالب جدید را امتحان کردم ولی خیلی خوب نشد برای همین بعداً سر فرصت قالبمو عوض میکنم |+| نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 11:50 |
سلام و سلام
سلام به شما دوستای خوبم ،
کجا رفتین که دیگه پیش من نمیایید؟ راستی بالاخره روز ۵ شنبه ۱۱خرداد امتحانام تموم شد. روز ۲۵ خرداد یادتون بمونه و حتماً یه سری به من بزنید که خیلی خبراست. یکیش اینه که قالب وبم عوض میشه و احتمالاً قالب عوض شده توسط خودم طراحی شده. راز هایی برای آرامش درون: ۱. راز آرامش درون در تمرین اراده است حتی اگر نفست به شدت مخالف باشد. ۲. راز آرامش درون در این است که دلت شاد باشد حتی اگر دیگران عبوس باشند. ۳. راز آرامش درون در این است که تو نمی توانی دنیا را تغییر دهی اما میتوانی خودت را تغییر دهی.
حالا به نظر شما قالبم چه جوری باشه بهتره؟ |+| نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 و ساعت 10:16 |
|
درباره وبلاگ
![]() من ملیکا هستم.
به وبلاگنویسی علاقه زیادی دارم و دوست دارم اطلاعات علمی و خاطرات تلخ و شیرینم را با بچههای همسن و سال خودم و بزرگترهایی که بچههای وبلاگ نویس را دوست دارند تقسیم کنم. از دوستان اینترنتی میخواهم مرا در بهتر شدن وبلاگم یاری کنند. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1388آبان 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
خاطراتمشعر و داستان کوتاه هرچه دل تنگم خواست! فتوشاپ کامپیوتری پيوندها
مامان زمینی خودمرها(هنگامهي عزيز) پگاه و تنهاییش در تاریکی پرستـوووو جون نرگس عزیز دلتنگی های روشنک با طعم شادی شیمای عزیز غزاله ی عزيز افسونگـرِ عزیز ندا و تب آفتاب خواهرانههای میگلچه چشم غمگین حديـث عمو في في مهربون باز باران با دختخاله قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |