تبليغاتX
ملکه‌ی بهار
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
!اردو در مدرسه
سلام به همه ی دوستای خوبم،

فکر کنم به این ترتیبی که داره پیش میره، کم کم باید یا به ایمیل هاتون نظر بدم یا به جای پست مطلب تو وبم بهتون نظربدم.

 روز پنجشنبه زمانی   که زنگ مدرسه در ساعت۱۱و۳۰دقیقه خورد ،خیلی از بچه های پنجم که من و ۶۳ یا۶۴  نفر دیگه هم جزوشون بودیم به خونه نرفتن تا اگه سال دیگه از هم جدا شدن یه روزو بتونن در کنار هم و معلماشون باشن و همیشه به یاد هم باشن.

ما اول به استخر رفتیم بعد ناهار خوردیم سپس آهنگ گذاشتیم Daddy-o  و  خوندیم و رقصیدیم بعد از بازی هم عصرانه نوش جان کردیمو بعد ما را به نمایشگاه نجوم در بخش راهنمایی بردن و بازم بازی و رقص و شام و درآخر هم خواب ، فکر کنم من اولین نفری بودم که خوابم برد و مطمئنم که اولین نفری که بیدارشد خودم بودم. ماهمه باید ساعت ۷:۳۰ از خواب ناز بیدار میشدیم اما ساعت ۷:۳۰ داشتیم میرفتیم پارک که پیاده روی کنیم. البته فکر کنم که من ساعت۵:۰۰ بیدارشدم.

درآخر هم ساعت  ۸:۳۰ شروع به خوردن صبحانه کردیم وبعد هم بازم بازي كرديم 

 .

 

جاتون خالی یه سوسک شب و یه سوسک صبح دیدیم. 

    Ballerina    PJs Beetle  Swimming 





|+| نوشته شده توسط ملیکا در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:16 | 
... به همه سر میزنم اما
باور کنین به همتون سر میزنم.

 به هانیه، می گل، آقا امین و سیاوش حتی محدثه جون و شکوفه خانم و مریم جون (بازباران) و ... حتی پست جدید خیلی هاتون رو خوندم اما خطمون مشکل داره و نمیتونم آدمک بذارم و رنگی کنم و لینکاتون رو بذارم. از مامانی خواهش میکنم از اداره آدمک بذاره و ...

واقعاً ببخشین، راستی روز معلم و کارگر مبارک...

 

پي‌نوشت از طرف: مامان مليكا

ببخشيد مليكا جون نگفتي كجا آدمك بذارم، منم فقط يه گل گذاشتم.

درضمن كم توي اداره گرفتاريم به وب ايشون هم بايد برسيم، يكي نيست بجاي من آپ كنه؟...

|+| نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 21:8 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar