| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
کاملاَ هدفمند
این گونه باید زندگی کرد:
شاد شاد مثبت مثبت سالم سالم اما صالح محکم محکم اما نرم سریع سریع اما پیوسته متواضع متواضع اما سربلند آزاد آزاد اما قانون مند صبور صبور اما پیگیر امیدوار امیدوار اما کوشا مطمئن مطمئن اما هوشیار بخشنده ی بخشنده اما متعادل شکر گزار شکر گزار دیگه اما نداره کاملا" هدفمند پیش بسوی خوشبختی و موفقیت. |+| نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 و ساعت 21:22 |
محرم آمد
مانده تنها حسین، سوی او بی امان، سنگ می بارد نیزه می آید گه نظر می کند او سوی خیمه گاه، گه سوی علقمه می نماید نگاه شده تنها حسین این امیر سپاه، صف به صف گرد او لشگر کوفیان بر رگ حنجرش خنجری بوسه زد، خنجری بر لب حنجرش بوسه زد بر رگ گردنش خواهری بوسه زد، ناله ی دلخراش می زد از عمق جان گرد نعش حسین هلهله شد بپا، کوفیان شادمان خیمه ها در عزا غرق درخون شده کشته ی کربلا، شد زمین پرخروش آسمان در فغان
|+| نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 و ساعت 21:55 |
ورزش
هر کسی دوست داره کاری بکنه مثلاٌ بعضیها دوست دارن ورزش کنن.من هم ورزش کردن رو دوست دارم
روزای شنبه ما رو می برن باشگاه و آن جا با معلممان ورزش میکنیم.(البته زمانی هم که هوا خوب باشد ما در حیاط ورزش صبحگاهی داریم). همیشه قبل از شروع ورزش نرمش می کنیم و بعدش هم باید یه ورزش دیگه کنیم مثل دو میدانی بدمینتون و....... . بعضی اوقات هم مسابقه داریم. مدتی بود که ما بدمینتون تمرین می کردیم .حالا هم شنبه دومین دور مسابقه است . من و دوستم هم یه تیمیم و باید شنبه مسابقه بدیم و دوتامون هم باید خوب تمرین کنیم. برامون دعا کنین برنده بشیم. راستی شما چه ورزشی را دوست دارین یا داشتین
|+| نوشته شده توسط ملیکا در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 18:0 |
قالب جدید!!
امروز به مدرسه رفتم و طرز کار با برنامه ی Front page را یاد گرفتم البته من قبلاً چیز کمی از آن میدانستم
برای همین اگه از نوع قالب من خیلی خوشتون نمیاد حالا فکر می کنید قالبم چه جوری بشه بهتره ؟ نظر خودم اینکه Back ground اون گل باشه. بامن موافقید؟ |+| نوشته شده توسط ملیکا در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 و ساعت 21:3 |
سرماخوردگی
وقتی آدم سرما می خوره همش دوست داره زودتر خوب بشه .
امروز هم من سرما خوردم برای همین مدرسه نرفتم و وقتی هم دکتر رفتم خانم دکتر گفت که فردا هم به مدرسه نرم دست دکترای مهربون که اینقده برامون زحمت میکشن درد نکنه . انشا الله که خودشون هم هیچ وقت مریض نشن. اگه شما هم یه روز سرما بخورین خوشحال می شید یا ناراحت
|+| نوشته شده توسط ملیکا در دوشنبه دهم بهمن 1384 و ساعت 20:43 |
جاندار پنداری!؟...
جاندارپنداری یعنی به موجود بی جان جان دادن ، در زیر من یک انشا با موضوع جاندار پنداری نوشته ام که البته واقعیت دارد: روزی من به خاطر خطایی که کرده بودم باعث شکستن گردن پنکه ی آبی و قطع شدن پاهای بخاری طوسی شدم
|+| نوشته شده توسط ملیکا در چهارشنبه پنجم بهمن 1384 و ساعت 18:54 |
زعفران...
زعفران با نام علمي كركوس ساتيوس Crocus Sativus از خانواده زنبقيان Iridaceae مي باشد. در برخي منابع، مثلا در دائره المــعارف آمريكانا Americana Encyclopedia ذكر شده است كه اين كلمه از كريكوس Corycus كه نام منطقه اي در سيليسيا Cilicia واقع در شرق مديترانه مي باشد گرفته شده است. عده اي مبداء زعفران را ايالت قديم ماد ايران مي دانند، برخي از محققين نيز خاستگاه زعفران را در منطقه وسيعتري از كره زمين شامل يونان، تركيه، آسياي صغير و ايران مي دانند. ايرانيان ضمن صدور زعفران به بسياري از نقاط جهان باستان، خواص آن را به يونانيها، روميها، چينيها و اقوام سامي از جمله عربها معرفي كردند و شيوه زراعت آن را در سده هاي اول تا چهارم هجري به امم اسلامي پيرامون مديترانه آموختند. به اين ترتيب كه نخستين زعفران زارها به وسيله ايرانيان تبعيد شده توسط معاويه در نواحي شام داير شدند، سپس كاشت زعفران در شمال افريقا و اندلس (اسپانياي اسلامي) وصقليه (سيسيل) رواج يافت و اقوام ايراني همچون رستميان و بنوطبري در انتقال فرهنگ زعفرانكاري مؤثر بودند. مستندات تاريخي بيانگر اين واقعيت است كه ايرانيان از روزگاران كهن به زر و زعفران علاقه و توجهي بليغ داشته اند به طوري كه در جشن ها و سرور ها و مجالس بزم و نشاط مانند عروسي ها و اعياد، يا استقبال از بزرگان و زائران زر و زعفران نثار قدمها مي كردند. در برپايي با شكوهتر اين گونه آئين ها، ضمن آذين بندي و آينه بندان، سكه هاي زرين و سيمين را به همراه زعفران و گل و نقل بر سر عروس و داماد يا شخصيتهاي مورد نظر، و گاهي همه حاضران در اين گونه مراسم مي ريختند. خواندن ادامه ی مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط ملیکا در یکشنبه دوم بهمن 1384 و ساعت 21:14 |
|
درباره وبلاگ
![]() من ملیکا هستم.
به وبلاگنویسی علاقه زیادی دارم و دوست دارم اطلاعات علمی و خاطرات تلخ و شیرینم را با بچههای همسن و سال خودم و بزرگترهایی که بچههای وبلاگ نویس را دوست دارند تقسیم کنم. از دوستان اینترنتی میخواهم مرا در بهتر شدن وبلاگم یاری کنند. منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
آذر 1388آبان 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 شهریور 1386 تیر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
خاطراتمشعر و داستان کوتاه هرچه دل تنگم خواست! فتوشاپ کامپیوتری پيوندها
مامان زمینی خودمرها(هنگامهي عزيز) پگاه و تنهاییش در تاریکی پرستـوووو جون نرگس عزیز دلتنگی های روشنک با طعم شادی شیمای عزیز غزاله ی عزيز افسونگـرِ عزیز ندا و تب آفتاب خواهرانههای میگلچه چشم غمگین حديـث عمو في في مهربون باز باران با دختخاله قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |