تبليغاتX
ملکه ‌ی بهار
خاطرات، شعر و هر چه دل تنگم خواست

سلام.
اولاً عذر میخوام که یه مدت نمیام و به کسی هم سر نمیزنم یا اگه سر بزنم، نظر نمیدم. ولی باورکنید وقتی میام هر پستتون که نخونده باشم رو میخونم.

امروز با یک مطلب راجع به "فتوشاپ"اومدم. قصد دارم اول یک مقدمه راجع به خود فتوشاپ بنویسم.دوستانی که قصد ندارند قسمت فتوشاپ رو بخونن، تا زیر خط جدا کننده بیان پایین.
برنامه‌ی "
Photoshop" که اسمش در آیکن ورژن 10 به بعدش به اختصار، PS، نوشته میشه، امکانات مختلفی داره در زمینه های: تبلیغات، عکاسی، جلوه‌های ویژه، پانل‌های صنعتی، روتوش تصاویر، فتومونتاژ، گریم و طراحی "interface" (به محیط تعاملی بین نرم‌افزار و کاربر گفته میشه که کاربر بلافاصله بعد از ورود به نرم‌افزار با این محیط رو به رو میشه و در صنعت هم طراحیِ interface، در بخش کنترل دستگاه های صنعتی که شامل یک سری کلیدهاست و به دانش رنگ ها نیاز داره، دخیل است. )

در استفاده از فتوشاپ باید توجه داشت که فتوشاپ یک ابزاره و رعایت اصول طراحی در فتوشاپ ضروری.

به اصطلاحات زیر توجه کنید:(شما باید به مرور زمان اسم فارسی و انگلیسی این اصطلاحات رو به خاطر بسپارید.)

"ارائه‌ی کار" یا اثر(Presentation)
"شبیه شازی"(
Simulation)
"جلوه‌های ویژه"(
Special-Effects)
"مدل سازی"(
Modeling)
"جلوه‌های بصری"(
Virtual reality--->"واقعیت مجازی"_ یا Visual Effects)

همون طور که میدونید ما در فتوشاپ در واقع قصد شبیه سازی داریم. شبیه سازی به طور کلی دو مرحله‌ی اصلی داره:

1-Modeling(مدل سازی)
2-Rendering(پرداخت نهایی اثر)

در واقع مدل سازی یعنی: ساخت شکل و شیء مورد نظر در ابعاد و اندازه‌ی دقیق و ایجاد جزئیات فرضی.(ایجاد یک شکل متشابه)

در فتوشاپ دو نوع فرم داریم: متقارن و نامتقارن
"متدهای شبیه سازی" هم به دو دسته تقسیم میشند:

1-باز سازی تصاویر موجود(تکرار)
2-ساخت تصاویر جدید و بی‌سابقه(
Concept)

فرمول کلی شبیه سازی: شناخت موضوع، مدل سازی در رایانه، پرداخت نهایی

"Rendering": پردازش دستی-پردازش کامپیوتری(به صورت2بعدی و 3بعدی که در فتوشاپ 2بعدی است.)

روش های ارائه‌ی کار(Presentation): به طور کلی به هر چیزی که نقش ارائه‌دهنده و معرفی کننده‌ باشه، بنر(Banner) گفته میشه. که میتونه به یکی از اشکال زیر باشه: بوسیله‌ی برنامه‌ی Power Point، پوسترها، بیلبوردها، بروشورها، کارت ویزیت، و امور تبلیغاتی. مهم ترین تفاوت در این روش ها نحوه‌ه ارئه‌‌ی کاره که من با چند روش ارائه‌ی کار آشناتون کردم.

"هنر تجسمی" چیست؟

همه‌ی هنرهایی که به صورت بصری، ارئه یا دیده‌میشوند و با تصویر سروکار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که به هنرهای تجسمی یا مبانی هنرهای‌بصری نامیده میشند.
مثل: گرافیک، نقاشی، طراحی، مجسمه سازی، معماری-طراحی صنعتی

تعریف نقطه در هنرهای تجسمی:
چیزی که دارای رنگ، تیرگی یا روشنایی، اندازه و گاهی جرمِ ملموس و قابل دیدن باشد و بر اثر اولین تماس با صفحه بوجود‌ بیاد، و دارای شکل و اندازه‌ی نسبی باشه و موقعیت قرار گیریش هم درون کادر صفحه باشه، نقطه نامیده میشه.

نقطه در فتوشاپ بوسیله‌ی ابزار قلم‌مو یا Brushایجاد می‌شود.
برای آموزش ابزار قلم‌مو صبر کنید تا جمعه‌ی بعد!البته متنش آمادست ولی اگه بنویسم دیگه خیلی پستم طولانی میشه.


امروز فقط پینوشت ها خارج از فتوشاپه.

پینوشت1: آلبوم جدید سیروان رو هم گوش دادم! بسی خوشمان آمد! البته نرید به خاطر حرف من بگیریدا اول از این سایتی آخر پست گذاشتم، دِموش رو بشنوید بعد. فقط کافیه روی هراسم آهنگش کلیک کنید بعد زودی پخش میشه. ولی از آهنگ سازی سیروان خیلی خوشم اومد!شدید! آلبوم قبلیش رو هم خیلی دوست داشتم، دارم و خواهم داشت!!
پینوشت2:سیاوش قمیشی، آلبوم 84: مخصوصاً گریه کن گریه قشنگه، تصور کن، آرزوهای محال، بارون، و کلاً سیاوش قمیشی!!!!
پینوشت3: جدیداً بیش از اندازه آهنگ گوش میدم. این شد که به این نتیجه رسیدم که کلاً هر خواننده‌ای یک آهنگ با مضامین(چه بزرگونه!! خوشم نیومدم!)داره:
1- دوسِت دارم2-بیا3-برگرد و برو 4-پشیمونم 5-بارون و فصل خزون و یاد تو 6-بعدم یه آهنگم میخونن که دیگه یاد من نکن، اسمم نیار!!!!!!!! جوک روزنا!

پینوشت4:این قسمت آهنگ سیروان رو هم خیلی دوست دارم: (آهنگ زندگی همین امروزه)
باورکن!، زندگی همین امروزه! لحظه‌ای که تکرار نمیشه، فرصتی که هیچ وقت نداشتی. شاید تنها شانس تو، همین امرووووووز‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه! امروزتَم میگذره به سادگی، امروز فردای دیروزه، تو همون آدم همیشگی! گذشتـــه، تو رو تا کجا میببره... توی ذهن تو بگو، چی میگذره!؟ اگه ثانیه‌هات میسوزن تو آتیش گذشته، تو خودت مقصری!!(اینجا دوست داشتم به سیروان بگم: چی میگی؟!؟!؟!) بار سنگین گذشتَت رو کجا با خودت میبری؟ باورکن، زندگی همین امروووووزه!

پینوشت5: یک حرکتی کردم که پدر عزیز بهم گفتن: مبارکــــــــــــه!!!!!!!!! فکر میکنید چه کردم؟!!! نخندینا!جدی میگم! اتاق عزیزم رو دیشب تا ساعت 3.30 بیدار بودم و جمع کردم!!!!!(دیگه همگی آشنایی پیدا کردن به وضعیتی که اتاقم پیدا میکنه نه!!؟) این دفعه دیگه به خودم قول ندادم که اتاقم رو تمیز نگه دارم! قول دادم که اتاقم رو هر هفته جمع کنم!!! (آدم باید واقع نگر باشه دیگه! مگه نه؟!!) ببینید وضعیت اتاقم چه قد بد بوده که مامان عزیز صبح سورپریز شدن که اتاقم رو دیدن!!

دکور اتاقمم عوض کردم! خوشمان آمد!


لینک دموی آهنگ های سیروان خسروی:

http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-2-pid-98.html

لینک وب سایت رسیمی سیروان خسروی: www.sir-1.com


کلی حرف و شعر و داستان و خاطره دارم. واسه همین یکم تندتر میام احتمالاً!


برای پرستووووی عزیز:

من چندبار براتون کامنت گذاشتم ولی هر دفعه یه پیغام میداد. آخر سر نفهمیدم ثبت شد یا نه! ثبت شد؟!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

این پست قرار بود روزیکشنبه 24/3/88 منتشز شود که بعلت اختلالات بلاگفا امروز(25/3) منتشر میشه. اما، تصور کنید که متن در روز 24/3 منتشر شده!

 

سلام!

بالاخره امتحانا تموم شدن و سوم راهنمایی هم سپری شد. راهنمایی رو خیلی زیاد دوست داشتم و بیشتر از همه سوم رو و واقعاً از تموم شدن امسال ناراحت شدم. اما الآن یکم بیشتر برام عادی شده این قضیه، چون، با اینکه دلمو توی راهنماییی جا گذاشتم ولی خاطرات هیچ کدوم از این 3سال رو فراموش نمیکنم چون، هم همه چیز خوب یادمه و هم همه‌رو نوشتم و قصد دارم خرده خاطرات سه سال راهنمایی رو اینجا هم بنویسم.

مطمئناٌ امروز واسه همه یه روز خوبی بود. البته برای من فردا هم روز خاصیه که حالا میگم چرا.

اما میخوام از یک نفر تشکر کنم:

کسی که هر روز صبح منو با هزار بار صدا کردن :دی از خواب بیدار میکنه و از اونجایی که صبح ها خیلی بداخلاقم وقتی از خواب بیدار میشم(همون طور که تو پست قبلی گفتم) بد اخلاقی منم تحمل میکنه. کسی که وقتی دبستان بودم و به من دیکته میگفت، آخر سر واسم نقاشی میکشید و حتی معلمم هم براش یادداشت میذاشت که چقد قشنگه. نمیدونم چقدر تونستم اخلاقای خوبی داشته باشم، ولی بر طبق نظرسنجی هایی که از دوستان کردم، اخلاقای خوبی دارم!(البته تعریف از خود نباشه ها! تعریف از یکی دیگه دارم میکنم!) و مطمئناً این خصوصیات خوبی که دارم رو همین فرد بهم یاد داده. این دوستای خوبی هم که دارم همین کس بهم داده!!!! چون اگه این خصوصیات رو نداشتم هیچ‌وقت این دوستای خوب رو هم نداشتم. نه؟!
مامانی واقعاً ازت به خاطر تمام چیزهایی که بهم یاد دادی، به خاطراینکه یه خواهر بزرگتر خوب هم دارم، به خاطر اینکه منو بزرگ کردی و داری میکنی، به خاطر اینکه هر موقع دلم میگیره آرومم میکنی، به خاطر اینکه هر موقع کاری پیش اومد و خواستم توی مدرسه بیشتر بمونم، با اینکه وقتی از سرکار می‌آیی خسته‌ای ولی باز قبول میکنی که برم و آخر سر هم بیای دنیالم. حتی به خاطر اینکه به خاطر پوستر سازی من تا ساعت 7 پا به پای من توی مدرسه موندی، ممنوم! به خاطر اینکه کارای عجیب غریبم رو تحمل میکنی(کلاً همه‌ی کارای عجیبم از دوران طفولیت تا الآن! که حالا اگه تعریف کنم اینجا دوستان حتماٌ تعجب میکنن)، به خاطر نظرای قشنگی هم توی وبلاگ میدی ممنونم !
 
 و اصلاً به خاطر اینکه مادرمی ممنونم!

و به خاطر این که اگه برگردیم به 14 سال پیش، فردا قراره منو به دنیا بیاری هم ممنونم! روزت مبارک! به همه‌ی مامانای عزیز تبریک میگم.

اینم تقدیم میکنم به مامان گلم! خودم درستش کردم!!  با همکاری فتوشاپ عزیز!

من و مامانم!

خب دیگه، معلوم شد چرا فردا هم برام یه روز خاصیه، چون برای چهاردهمین بار متولد میشم! به قول فریدون مشیریِ عزیز که در یکی از شعرهاشون پنجاه و هشتمین سالگرد تولدشون بود؛ انگار 14ثانیه بود این 14سال!
کاش منم مثه فریدون مشیری شاعر بودم که واسه چهاردهمین سالگرد تولدم شعر میگفتم ولی حالا که نیستم شعر فریدون مشیری رو عوض میکنم !

بیداری ای "ملیکا" یا خواب؟
چهارده سال؟
چهارده ماه؟
چهارده ساعت انگار،
چهارده ثانیه پندار!

و چهارده ثانیه می‌پندارم که ذهنم نمیتونه چهارده سال رو درک کنه!4836 روز زندگی کردم! دوست دارم از تمام دوستانی که توی این 14 سال داشتم تشکر کنم دوستانی که شاید عین این 14 سال همراهم نبودن، اما خوشحالم که تونستم توی این چهارده سال باهاشون آشنا بشم. که شاید با چندتاشون صمیمی هم نبودم ولی بهشون خیلی ارادت داشتم و دارم!(فقط اسمشون رو می‌برم تا تو پست های بعد بیشتر توضیح بدم: دوستان مهدکودک: حنا، نسیم، نادیا. دوستان دبستان: مهکامه، مژده، روژین، یاسمن، یک روژین دیگه که توی راهنمایی هم میدیدمش(و چندتا پست سال85 ازش نوشتم.) ونمیدونم چرا میخوام ازش تشکر کنم. نیلگون، یاس که توی راهنمایی باهاش صمیمی شدم. دوستان راهنمایی به ترتیب سال: گلنوش، پگاه، مهتا، عطری، دنیا، شاداب، روشنک، نهال، شیما، پگاه ، هنگامه و شکیبا.)

امسال اولین باری بود که از دوستام کادوی تولد میگرفتم! آخه هیچ وقت تولدم توی روزای مدرسه نمی‌افتاد و فقط بهم تلفن میزدن.(هر چند که همین که بهم تلفن میزدن کلی خوشحال میشدم) ولی واقعاً از شاداب عزیز(که دوباره نوم شد!) و روشنک عزیز ممنونم که با اینکه امسال هم روز تولدم توی روزای مدسه نبود ولی به یادم بودن. ممنون واقعاً!

راستی میدونستید فردا چه روزیه؟! به جز اینکه منِ عزیز( ارادت رو می‌بینید؟!) به دنیا میام، روز گل و گیاه هم هست. فک کنم واسه‌ی همین به گل و گیاه خیلی علاقه دارم چون اصلاً روز گل و گیاه به دنیا اومدم! بسی لذت بردم از اینکه شب تولدم مصادف بود با روز مادر! و کلاٌ هر سال از اینکه میبینم روز گل و گیاه هم به دنیا اومدم بازم لذت می‌برم!


یک سوال!

من قصد دارم یک سری مطلب راجع به کامپیوتر و فتوشاپ بنویسم. اگه بنویسم میخونیدشون؟!یا اصلاً ننویسم؟ یا برم تو یک وبلاگ دیگه بنویسم؟ البته خودم دوست دارم همین جا بنویسم. نظر شما چیه؟


پینوشت(25/3): امروز وارد 15سالگی شدم! موفق باشم واقعاً!!!!


 دیگه رسما اول دبیرستانی شدم!زود بزرگ شدما!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام. این پستم یک مقدار طولانیه چون تا یک ماه دیگه نمیام نت.

چند روز پیش یک تیتری توی مجله خوندم که چندان متن جالبی نداشت اما تیترش این بود:
"من کیستم؟". من بارها این جمله رو شنیده بودم اما این بار تأثیری دوچندان روی من گذاشت! به طوری که فکر می‌کنم نویسنده‌ی اون متن هم نتونه تصور کنه که نوشتش ممکنه یه همچین تأثیری روی خواننده بذاره.

و حالا میخوام این معمای گنگ افکارم رو تاحدی حل کنم.

من ملیکا متولد بهار ۷۴ هستم!

خصوصیات منفی من:

۱-وقتی بی‌کار میشم یه موقع ها خیلی چرت و پرت میگم!! به اطرافیان هم میگم که باز من دیوونه شدم! ولی باور نمی‌کنن!!

۲-واقعاً یه موقع ها خیلی کنجکاو میشم و اون موقع است که خدا باید به داد طرف مقابلم برسه-که البته بیشتر مواقع به خاطر رو در بایستی میرسه-.( البته جدیداً روی این اخلاقم خیلی کار کردم و پیشرفت زیادی کردم!)

۴-وقتی عصبانی میشم!!! یه موقع ها تو رو دربایستی گیر میکنم و گریه ام میگیره. یه موقع ها هرچی بخوام میگم! یه موقع ها واقعاْ حوصله‌ی عصبانیتم رو ندارم(!) هیچی نمیگم ولی در اکثر مواقعی که از این روش استفاده میکنم، تا مدت ها با یک سیاست جدید با طرف مقابلم برخورد میکنم یا این که اگه شانس به اون فرد رو بکنه از خیرش میگذرم!

۵-یک تزی دارم واسه خودم که میگم:
اگه کسی پاشو بذاره روی دمم(لجمو در بیاره)، دفعه اول فقط پاشو از روی دمم برمیدارم، ولی دفعه دوم هم پاشو از رو دمم برمیدارم و هم پامو محکم می‌کوبونم روی دمش!

۶-وقتی یه نفر منو میذاره سرکار و من کاملاً متوجه این قضیه میشم به روش نمیارم فقط از یکی از جمله های زیر استفاده میکنم(به نفع طرفه که بگیره حرفمو و خودشو نزنه به اون راه مگرنه...):
*من خودم ذغال فروشم. *من خودم کارخونه‌ی ذغال دارم.* من خودم رئیس کل کارخونه های ذغال جهانم!!

۷-یه موقع ها بدجوری طرف مقابلم رو میذارم سرکار! وقتی میبینم که باور کرده از یه طرف لذت می‌برم و از یه طرف دلم میسوزه!(ولی معمولاً بعد از ۵ دقیقه اعتراف میکنم!!)

۸-در مواقع زیر می ترسم!:
۱-ارتفاع خیلی زیاد! ۲-روئیت یک موجود به نام گربه!!!
۳-یک بازی ای هست که بچه ها دست همو محکم میگیرن و می‌چرخن!

۹-شخصیت جالب دارم!!! همش درحال تغییرم! یه ساعت شاد و شنگولم، یک ساعت هم عصبانی!

۱۰- این یکی رو فقط مامان و بابا و خواهرم خبر دارن! به طور کلی وقتی صبح ها از خواب بیدار میشم، خیلی بداخلاقم!! به طوری که اگه کسی بهم یه چیزی بگه در عرض ۳ثانیه دعوا میشه! دعوا هم نشه دلخوری پیش میاد! (واسه همین تو خونمون صبح ها کسی با من حرف نمی‌زنه)

۱۱-در سه زمان از صحبت با من جداً بپرهیـــــــزید:

*۱-صبح ها وقتی از خواب بیدار میشم!( تا وقتی باد بهم بخوره)
*۲-به هنگام خشم! و وقتی ناراختم و بغضم گرفته.
*۳-وقتی یکی لجمو در آورده!

خصوصیات مثبت من:

۱-سعی میکنم همیشه با همه مهربون باشم و خیلی خوب باهاشون رفتار کنم. و به طور کلی به همه ارادت دارم.

۲-تلاش میکنم خوش رو و موءدب باشم.

۳-سعی میکنم مسئولیت پذیر باشم و کاری که بهم میدن درست انجام بدم.

۴-آدم خوش‌اخلاق و خوش مشربی هستم! جدیداً به شوخ طبعی خودم هم پی بردم!

۵-همه رو دوست دارم و سعی میکنم نسبت به کسی نفرت نداشته باشم.

۶-اراده‌ی قوی ای دارم و در بیشتر مواقع صادقم.

۷-کلاً آدم شنگولی هستم!!!

۸دوستان میگن اعتماد به نفس زیادی دارم. اما در یک‌سری از امور هنوز به این نتیجه نرسیدم!!

۹-در کارهای کامپیوتری و فرهنگی، بیش از اندازه فعالم!!!

 


پینوشت: این روزا دفترچه خاطراتم رو به دوستانم می سپرم تا چند خطی یادگاری برام بنویسن. واقعاْ لذت می برم از نوشته هاشون! امیدوارم وقتی اونها هم نوشته هامو میخونن خوششون بیاد.


از دوستان زیر دعوت میکنم که اولاً برای خودشون یک من کیستم بنویسن و دوماً خصوصیاتی که من از خودم گفتم کامل کنن یا همین هارو تائید یا رد بکنن:

پرستووو جون و شیمای عزیز   و هنگامه ی عزیز و   پگاه عزیز  و مامانم!

 به گمونم تا ۲۰ خرداد که امتحانام تموم میشه با اینجا خدافظی میکنم و به طورکلی با نت و.. !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.

این اواخر یه‌موقع ها دلم به حال دوستام میسوزه. از این که یه موقع ها با وجود اینکه خواب‌آلوام، بی‌دلیل ناراحتم یا یه موقع ها تنبلم ولی بازم منو خیلی خوب تحمل می‌کنند. به خصوص به خاطر یک کاری که میخوام بکنم و ممکنه باعث عصبانیت دوستام یا حتی همکلاسی هام بشم!این کار من اینه که تصمیم گرفتم از لغات جدید استفاده کنم. یعنی هر هفته یا هر ده روز یکسری کلمه جدید از لغت نامه در بیارم ودائم از اون ها استفاده کنم. کلماتی که ممکنه اونها حتی متوجه معنیش هم نشن!پس این کار هم به نفع منه و هم به نفع دوستام. این کار رو در سیمای دانش آموز برتر خوندم. توی اون کتاب نوشته بود که گنجینه‌ی لغات خودتون رو پرورش بدین و من هم همین سعی رو دارم! این که گنجینه لغاتم رو پرورش بدم و یا حتی به جای تکه کلام هایم از اونها استفاده کنم! از همه شما خوانندگان(ائم از دوستان حقیقی، مجازی، اقوام و رهگذران وبلاگی) دعوت میکنم تا شما هم در این کار با من همراه بشید و با هم دیگه ببینیم چقدر میتونیم از این لغات در صحبت هامون استفاده کنیم پس من هر وقت خواستم لغات جدیدی یاد بگیرم شما رو هم همراه میکنم!:

            آبِ‌حسرت: اشک                                 آریغ:نفرت         
            آریستوکرات:حکومت اشراف زادگان          آزارمند:بیمار
            آمون:پر، مملو                                     پیک پیک(pik-pik): حکایت عطسه های پی در پی
            مُخت:امید                                          مقاسات:رنج کشیدن
            نام گستر:معروف                                  ورسنگ:چیزی که در نظر جلوه کند

از این دوستان هم دعوت میکنم که هرکدوم چند لغت جدید به من معرفی کنند تا همگی بهره ببریم:
پرستوووجون، هنگامه‌ی عزیز، پگاه عزیز، شیمای عزیز و نرگس جون.(چون تقریباً تنها کسانی هستند که وبلاگشون رو پیگیری میکنم) و هر دوست عزیز دیگه به شرط اینکه خودش هم توی این طرح شرکت کنه و فقط لغت معرفی نکنه.



این چند بیت پینوشت های امروز من اند. واقعا لذت می برم ازشون شما چه طور؟

۱.من به آمار زمین مشکوکم! اگر این سطح پر از آدمهاست. پس چرا این همه دل ها تنهاست؟!

 

۲.کعبه را گفتم تو از خاکی من از خاک
پس چرا باید به دورت من بگردم؟!
ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم!

 

۳. و از این جمله لذت می برم:اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.                          
                                                                                              "دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.

امروز اومدم تا در مورد جشن شب یلدای وبلاگستان که به همت پرشین بلاگ برگزار شده بود بنویسم.(البته این پست رو از دی۸۷ آماده کرده بودم ولی حالا تائید میکنم) میدونم خیلی دیره ولی همه ی خاطرات با نوشتن ثبت میشن.پس مینویسم:
راستش من هیچوقت در جشن شب یلدای وبلاگستان شرکت نداشتم ولی این بار به خاطر ششم شدن وبلاگم در بین وبلاگ نویسان کودک و نوجوان به این جشن دعوت شدم و رفتم.اونجا خیلی ها حضور داشتند مثل:خانم بهاره رهنما و خانم شمسی معین و آقای بنفشه خواه و آقای رحیم نوروزی و آقای شایا تجلی. بازیگر خردسال سریال بزنگاه-نیکی نصیریان-معلم کوچکترین مدرسه دنیا و خیلی های دیگه.در همان اوایل جشن٬ برگزیدگان وبلاگ های کودک و نوجوان را خواندند. من و ستاره و یسنا که در جشن حضور داشتیم به بالای سن رفتیم خلاصه من ششمین وبلاگ نویس برتر شدم!حتما تا حالا عکس ها رو در پرشین بلاگ و وبلاگ نیوزدیدین.نه؟و به ما جایزه دادن.یک تی-شرت پرشین بلاگی! فقط یه مشکلی دارم با این جایزه و اون اینکه برای من گشاده!حالا موندم کوچولوهایی مثل یسنا و ستاره چه جوری میخوان ازش استفاده کنن!!!

خلاصه در بین اون ده وبلاگنویس فقط بنده نوجوان بودم!قرار پرشین بلاگ کودکانی بود که پدر و مادرشون جاشون مینویسن و نوجوانان اما خیلی از این بچه ها کودک نبودن!! خردسال بودن و عملا من با پدر و مادر هاشون رقابت داشتم! پس جا داره اینجا یه انتقاد کوچولو از  این بابت از پرشین بلاگ بکنم که در این وضعیت حداقل وبلاگ نویسان نوجوان رو جدا میکردید! چون من تنها نوجوان وبلاگ نویس بین ۱۰ وبلاگ نویس منتخب بودم.

با این همه شب خیلی خوبی بود به خصوص اینکه آخره جشن با دوست گلم نرگس عزیز  دیدار کردم!اول که ایشون رو نشناختم یعنی گفتن نرگسم فکر کردم دوست دختر خالم هستن ولی بعد به حدی از دیدن ایشون شاد شدم که واقعا الان هم نمی تونم حد و اندازش رو بگم!

از دوستان زیر بابت تبریکشون ممنونم!:

نرگس جون -پرستووو جون-رژینا-مهناز جون-هاله جون(مامان ارشیا)-شرکت مدیریت اطلاعات پویا مهارت-وبلاگ نیوز-کدبانوی دیجیتالی-پرنده....(که البته میدونم کی هستن)-تعدادی از دوستان که به خاطر ششم شدنم خیلی ذوق کردن مثل شاداب عزیز!

و ممنون از آقای شایا تجلی(ترانه سرای برنامه فیتیله) به خاطر کامنتشون در چندین پست قبل !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

 سلام!
نوروز، بهار، عید و سال نو! همه ما با این ها کم و بیش آشنایی داریم. همه ما امروز پای سفره های ۷سین می نشینیم و برای هم دعا می کنیم! درست رأس ساعت ۱۵و۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه، می شنویم:

                           آغاز سال ۱۳۸۸ هجری شمسی

 

پس هم دیگه رو از دعای هم بهره مند کنیم و برای هم  آرزوی خیر و سلامتی بکنیم و تا سال دیگه منتظر شنیدن"آغاز سال ۱۳۸۹ هجری شمسی" بمونیم!

امسال میخوام حسابی حواسمو جمع کنم که همه دعاهامو بکنم! پارسال رو که موقع دعا توی کیش بودیم و وسط دعاهام سال تحویل شد و ماتم برد!امسال تو خونمونیم و میخوام کلی دعا کنم واسه هممون و امیدوارم شما هم منو دعا کنید.

پس:

                                بهار ۸۸ مبارک!

 

 

مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است            

خوش  خراميده  و با حسن  و  وقار آمده است
 به  تو ای  باد  صبا  می دهم  پيغامی      
   
 اين پيامی است که از دوست به يار آمده است
شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد         
آرزويی است  که از دوست به يار آمده است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط ملیکا  | 

3شنبه(29/11/87)-زنگ اول

معلم عربی: نماینده کلاس؟

من طبق معمول بلند شدم وبا اشاره به سوگل گفتم : من و سوگل.

معلم عربی:خوب چندتا غایب داریم؟

من:دو جفت دوقلو و ...

هنوز جمله ام تموم نشده بود که معلممون و دوستام همه زدن زیر خنده!

من:خب آخه دو جفتن دیگه!!!!

شاید شما هم یک جفت از این دوقلوها که تو دنیای مجازی هم هستن رو شناسایی کرده باشین! نه؟ پگاه و هنگامه‏ی عزیز یکی از این دو جفتن!!

فکر نکنم گفتن نام جفت دیگر دوقلوی کلاس خالی از لطف باشه: ماهدیس و ماهنوش عزیز هم جفت دوقلوی دیگه‏ی کلاس ما هستن.

 

دیدین شدن دو جفت؟


 

یک خاطره دیگه!!:

۴شنبه ۲۱/۱۲/۸۷:

معلم زیست مشغول صحبت راجع به اعتماد به نفس بودند و گفتند: ... مثلاْ اگه الآن بیان بگن یکی بیاد یه چیزی بگه از کلاس 25نفرتون فقط یک نفر میاد!

بچه ها برگشتند به سمت من: ملیکا میاد!!!

من:

بعد از مدتی با تعجب پرسیدم: حالا این خوبه یا بده؟!

معلم زیست با لحن تائیدی: خوبه...

****

شنبه برای جشن و تفریح به مدرسه رفته بودیم و منو کردن مجری جشن اونم به این صورت که اومدن گفتن که کی مجری میشه و دوباره بچه ها گفتن ملیکا! به جز یک عده که دستشون رو بردن بالا.
بعد از جشن معلم زیستمون رو دیدم و گفتن: اعتماد به نفست زیاده ها!!!
من:

 


 

پی نوشت۱:دوباره مثل گذشته از این آدمک ها استفاده کردم! برگشتم به دوران طفولیت!

پی نوشت۲:سرزمین اشباح رو تموم کردم! بسی خوشمان آمد!

پی نوشت۳:این هفته تعطیل می باشیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

وقتی خونه تکونی می‏کنیم با چیزهای جالبی روبرو میشیم! مثل دفترای اول دبستان... یادگاری های دوستان... و وسایلی که سرشار از خاطرات جور و واجورن! در این میان اگر زمانی رو برای به یاد آوردن خاطرات و اتفاقاتی که با هر وسیله و نوشته داریم صرف کنیم متوجه گذر زمان نمیشیم. من تو این خونه تکونی خیلی چیزا رو به یاد آوردم. به خصوص اینکه هرسال نزدیک عید اتاق من شباهت زیادی به "جنگل آمازون" پیدا میکنه، مجبورم همه‌ی کمدها رو خالی کنم و دویاره بچینم.(در مورد شباهت اتاقم به آمازون ذره‎‌ای مبالغه نمی کنم!!! برعکس تصور دوستان من یک بی نظم تمام عیارم! به خصوص اگر اسفند یا شهریور باشه که به تمیز کردن اتاقم بیشتر امیدوار میشم و هیچ چیز رو سرجاش نمیذارم! دراین رابطه از مامانم، بابام، خواهرم و نیز کلیه کسانی که منظور من رو به خوبی درک می‏کنن؛ دعوت میکنم که تو کامنت هام بنویسن! البته خیلی اوقات هم اتاقم مرتبه ها! ولی اگه به‏هم بریزه دیگه...) القصه... از دیشب شروع به جمع آوری اتاقم کردم و دارم "اتاق تکونی" می کنم! (واسه همینه که به "وبلاگ تکونی" نمیرسم.) فکر کنم تو آخرین روزای زمستون در این رابطه اقدام کنم!

 

اما گفته بودم که راجع به کتاب سرزمین اشباح می‏نویسم: در جنوری سال 2001 دارن شان اولین کتاب نوجوان خود را با عنوان "سیرک عجایب"(اولین کتاب مجموعه‌ی 12 جلدی سرزمین اشباح) که برای تفریح نوشته بود همراه دو کتاب بزرگسال به چاپ رسانید. کتاب اول در یک مجموعه به نام "حماسه دارن شان" به چاپ رسید و جار و جنجال زیادی به پا کرد. زمانیکه وارنر براس به عنوان هفتمین شخص داوطلب ساختن فیلم کتاب شد دارن شان توجه رسانه ها را نیز به خود جلب کرد.
اسامی کتاب های این مجموعه:1-سیرک عجایب 2-دستیار یک شبح 3-دخمه خونین 4-کوهستان شبح 5-آزمون های مرگ 6-شاهزاده اشباح 7-شکارچیان غروب 8-همدستان شب 9-قاتلان سحر 10-دریاچه ارواح 11-ارباب سایه های 12-پسران سرنوشت

این کتاب اصلاً ترسناک نیست. اتفاقاً یک موقع ها با مردن شخصیت هاش ممکنه حتی گریتون هم دربیاد!به دوستان نوجوان توصیه خوندن این کتاب رو میکنم.

پی‌نوشت: از لطف دوستانی مثل شیما، پگاه، هنگامه، ستاره، پرستووو، عموفی فی و روژیناو. ... ممنون!

راستی پرستوووو جون هرکاری میکنم نمی تونم براتون کامنت بذارم.

 پی‌نوشت۲:آخیش قالب عزیز خودمان درست شده!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام. واقعاً ببخشید که با تأخیر اومدم مشکل اتصالی داشتم (ولی نه از نوع مخابراتی از نوع مامانی!)

میخواستم از شب یلدای وبلاگستان بنویسم که نمی نویسم بعداً متوجه میشید چرا. این اولین پستیه که دارم با word 2007 آپ میکنم. به شماهم توصیه میکنم بکنید!

میخوام برگردم به 2/بهمن/84: مدت ها روی اسم اینجا فکر کردم. حتی یک شب تا صبح نخوابیدم تا بفهمم چی میخوام بگم، چه میخوام بنویسم اصلاً واسه چی میخوام بیام! تا اینکه 4 بهمن به خودم دل و جرأت دادم و وبلاگم رو ساختم!خیلی تجربه شیرینی بود. اولش میخواستم مطلب علمی بنویسم واسه همین با پستی به نام زعفران شروع کردم! هیچ وقت فکر نمیکردم که وبلاگم بین وبلاگ های کودک و نوجوان ششم بشه (حالا بعداً مفصل توضیح میدم) و یک روز مثه امروز 69 مین پست وبلاگم رو بنویسم! خیلی جالبه مدت ها بود که میخواستم تو ۲بهمن آپ کنم ولی امسال هم یادم رفت!

پی‏نوشت 1:یه موقع ها اینقدر دلم واسه دوستان دبستان تنگ میشه که سر کلاس فیزیک(!) بغضم میگیره!

پی‏نوشت2:انسان موجودی است فراموشکار! در این میان اگه تولد یه همکلاسی فراموش بشه چه میشه کرد؟  

پی‏نوشت3:جدیداً این اصطلاحات افتاده تو دهنم به طوریکه وقتی با یک دوست قدیمی به نام یاسمن صحبت میکردم با تعجب به چند تا از اصطلاحاتم گفت:"چه ادبیاتی شدی!!" البته واقعاً ادبیات دوست هستما!:

1-دوست عزیز (که تو دهن دوستان هم انداختم!)

2-پوزش می‌طلبم! (که وقتی میگم همه میخندن!)

3-چه سیستُمی! (که اوایل دوستان فکر میکردن من لهجه دارم واسه همین از_ُ_ استفاده میکنم!!)

4-دچار بحران شده! (که به امتحان حرفه‏ی امروزم هم نفوذ کرد!)

و...

راستی کتاب سرزمین اشباح رو خوندید؟ اگه نه بدون هیچ قضاوتی منتظر پست های آینده باشید.

 

فعلاً دوستان عزیز

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 9:39 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.

به اطلاع کلیه دوستان می رسانم که قالب وبلاگم خراب شده و به همین دلیل با این قالب روبرو هستید.

در ضمن وبلاگ تا شنبه (۱۹-بهمن) آپدیت خواهد شد.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 6:19 بعد از ظهر  توسط ملیکا  |