تبليغاتX
ملکه‌ی بهار

ملکه‌ی بهار

خاطرات، شعر و هر چه دل تنگم خواست

سلام! اومدم که بگم در وبلاگم بازه بازه بازه! تخته هم نمیشه!(قابل توجه هنگامه‌ی عزیز!).

الانم بیشتر واسه این دارم پست میذارم که وبلاگم طبق دسته‌بندی طنزپرداز روزنامه همشهری (همون که شایعه‌ی کج شدن برج میلاد رو ساخته بود و شب یلدا با دسته‌بندیشون آشنا شدم)نره جز‌ء وبلاگای "صاحاب مرده"*!

*صاحاب مرده طبق تعریف اون آقای طنزپرداز به وبلاگی گفته میشه که پست نذارن توش.

 

این یه مدت هزار تا بهونه داشتم واسه اینکه بیام اینجا یه چیزی بنویسم. خاطراتم تو ساخت یک فیلم، دوری نهال و خاطراتم با نهال و خدافظی با نهال، تولد فریدون مشیری عزیز(30 شهریور)، تولد شاداب عزیز(16مهر)، ولادت حضرت معصومه(28مهر-که یه روز خاصی واسم بود) وفات فریدون مشیری(3آبان) و خلاصه کلی ماجرای دیگه... به قول معلم دینیم، انگار توفیق نداشتم!

دیروز با شاداب رفتیم تو کلاس پارسالمون. میزا گرد چیده شده بود. نتونستم به یه میز نگا کنم بگم اِ!! این جای منه! چون جای میزم خالی بود. در عوض جای میز نهال رو به شاداب نشون دادم و گفتم: شاداب! این جای نهاله! نِهههال! بعد بغضم گرفت ولی لبخند رو لبم بود. گفتم ببین اونجا من بودم. تو اینجا بودی رفتم طرف جای میز شاداب؛ بعد فک کنم شاداب رو هم ناراحت کردم گفت ملیکا بیا بریم و خودش رفت بیرون... واسه حدود 2 دقیقه خودم بودم و خودم و کلاس و تخته‌ی کلاس. رو تخته نوشتم: رویش 4 قدیم؛ دوستت دارم! تو همون 2دقیقه تمام خاطراتم با نهال مرور شد تو ذهنم. از اولین روزی که نشستم جلوش، تا ....!چیزایی که ترجیح میدم تو یه پست چدا ازشون بگم. ولی تو همون 2دقیقه حس کردم دلم میخواد زار زار گریه کنم! قرار بود این 5شنبه بیاد مدرسه ببینمش... نیومد! حتی نمیتونم بهش زنگ بزنم. آخه هر دفعه بغضم میگیره یا یه نِهههال میگم اعصاب نهال هم میریزه به هم. نهال!دلم واسه اینکه بگم نِهههال و قاه قاه بخندی، 1قطره شده!(این واحد اندازه گیری رو با نهال ساختم! اگه یادش باشه...)


دوشنبه(11/8) یه فیلم دیدم. میشه گفت تنها فیلمی که تو این سه-چهار ماه اخیر با دقت دیدم! اونم فقط واسه حضور خودم بود. فیلم داره توی جشنواره‌ی فیلم رشد پخش میشه. اسمش آژیر قرمزه . حضورم تو فیلم اونقدر محسوس نبود اما واقعاً تجربه‌ی شیرینی بود و واقعاً هر صحنه‌ای که می‌دیدم کلی حرف داشتم که راجعبش بزنم. راستی نهال یادته اومدی یه روز از تمرینمون و من واسه آخرین بار دیدمت؟؟ میدونی چقد از اون روز گذشته؟!هفته‌ی دیگه میشه 2ماه! یادته چقد خندیدیم سر این فیلمه؟! تازه نهال! من به نذرم رسیدم! هم 500تا صلواتم رو فرستادم، هم تا اول مهر 903 بار یا قابض خوندم هم این که 28مهر؛ شکلات دادم! نِههال، واست یه شکلات نگه داشتم! ایشاالله هفته‌ی دیگه که دیدمت میدم بهت!ولی حیف که تو از توی نذرم رفتی!

 


پینوشت1: راز شادی در زیستن "در" لحظه‌ی حاضر است، نه زیستن "برای" این لحظه.

پینوشت2: دبیرستان رو دوست دارم. خوش میگذره!

پينوشت۳:اسم پستم به خاطر شادابه!

پینوشت۴: اين متن اشو رو از وب مامانم در آوردم و به خاطر هانيه‌ي عزيز سبزش كردم!

 آفريننده باش،

اينكه اكنون چه مي‌كني مهم نيست،

از بسياري از كارها گريزي نيست.

اما هر كاري را با آفرينندگي، با دل و جان پيش ببر.

آن گاه كار تو خود نيايش خواهد بود.

                                                                                  ”اشو

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.
این آپم هم طولانیه...! آخه انقدر دیر به دیر میام که کلی حرف نگفته میمونه. مامانم هم میگن پستای طولانی رو کسی نمیخونه... فتوشاپ هایی که مینویسی هم کسی نمیخونه... ولی اشکال نداره... ولی خداییش اگه فتوشاپ ها رو نمیخونید خواهشاً بگید نذارم. البته من دارم یه آموزش فتوشاپ مینویسم... گذاشتن نوشته ها اینجا کار سختی نیست ولی اینکه نمیتونم حرفای اصلیم رو به خاطر پستای فتوشاپ بزنم اذیتم میکنه...

خاطرات این مدت:  چهارشنبه/7 مرداد

 ما رو بردن اردو... "باغ کردان".... خوش گذشت(شدید!!!)چندتا کار جالب هم کردم. که بیشتر شبیه مردم آزاری بود!جدیداً مردم آزاری میکنم! ولی مردم آزاری نیستا! شوخی میکنم! البته مردم آزاری هام همشون آموزنده‌ن! حالا اگه شما رو هم اذیت کردم لطفاْ تو کامنتا نگید که ... نگید دیگه!!

این عکس هم از "باغ کردان":(البته با یک دستکاری ناچیز فتوشاپی!)

باغ کردان


 مهم ترین حرکتم قطع جیغ دوستم نهال بود!! آخه نهال تا یه مورچه‌ی فسقلی میدید، جیغ میزد. خوب اونجا هم باغ بود و مورچه هاش کم نبود.  منم با بچه‌ها قرار گذاشتم که هر موقع نهال جیغ زد ما هم پشت سرش جیغ بزنیم!!!  (همینجا اعتراف میکنم که بیشتر از همه بعد از نهال هم من جیغ زدم و این شد که آخر اردو صدام گرفت نشد نهال رو نِحآل صدا کنم!)بعد دیگه آخرا من مورچه و هر جونوری که میدیدم میگفتم وای....! نهال!!!!_جیغ هم میزدم !!_ یه جونور! ولی آخرا نهال دیگه جیغ نمیزد... حتی اگه واقعاً یه جونوری بهش نشنون میدادم! ولی اولاش... جیغ میزد... و در نتیجه جیغ میزدم!
 کلی هم طفلی رو اولا اذیت کردم.
همون اول که رسیدیم بهش گفتم: نهال یه چیز میگم خیلی آروم عکس‌العمل نشون بده.
نهال:(در حالی که سعی داشت خونسردیشو حفظ کنه!): ملیکا اذیت نکن!
 من: من؟! اذیت؟ شوخی دارم مگه؟!
(معمولاٌ این مواقع نهال میگفت چشماتم داره میخنده! ولی این دفعه تمام تلاشم رو گذاشتم رو کنترل چشمام، و مثل اینکه نخندیدن.-دیگه کنترل خنده برام عادی شده! )
 بعد نهال با یه بی‌رغبتی گفت: حالا چیه؟
من: ببین جیغ نزنیا! جیغ بزنی نمیگم.
بعد با یه ترسی گفت: چی شده؟
تا اومدم بگم یه... یه..._داشتم فکر میکردم چه موجودی رو بگم_که نهال جیغ بنفشش رو کشید از جاش بلند شد!(به قول خودم، رخصت نداد بگم!)
 من: شوخی کردم!تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

شاداب عزیز رو هم اذیت کردم... فیلماش هست... من که خیلی سر فیلماش میخندم شاداب رو نمیدونم! حالا که بیشتر فکر میکنم میبینم که تقریباً هرکی اون روز قسمتی که من نشسته بودم،بود٬ مورد آزار و اذیت من قرار گرفت! ولی خوب اگه منو نداشتن که این همه نمیخندیدن!

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــی اردوی خوبی بود! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com
کلی حالم عوض شد....! یکی از بهترین اردوهای زندگیم بود واقعاً! مخصوصاٌ اینکه لحظات شیرینش با فیلم و عکس ثبت شده.


پینوشت۱:این قالبم به زودی با یه قالب ساخت خودم عوض میشه.  این پستو هم رنگی نکردم چون میخوام قالبمو عوض کنم و باید رنگاش یکم با اون قالب بخونه ولی در عوض تا تونستم آدمک گذاشتم!!!(به یاد دوران اوایل وبلاگ نویسی!)

پینوشت2:دوباره یک سری اصطلاح افتاده توی دهنم! ولی یکیشون که "یا جد سادات" هستش رو وقت و بی وقت میگم! اینقد گفتم که شاداب هم میگفت دیگه. بعد من به شاداب گفتم که نمیشه بگی یا جد سادات! من فقط میتونم بگم چون من سیدم! بعد شاداب گفت پس چی بگم؟ کمی اندیشیدم  گفتم باید بگی "یا جد ملیکا"!!!!!(این نهایت تفکر یک موجود زنده بود واقعاً!!)
دیگه شاداب هرچی میشد میگفت "یا جد ملیکا"

 


ببخشید اگه طولانی شد ... هرچند که احتمالش کم نیست که نخونید ولی از دفعه ی بعد کوتاه!

 

ماه رمضون... خواهشا منو هم دعا کنید و یکی که امروز برای عیادتش رفتم و امیدوارم عید حالش خوب باشه که بتونیم باهم بریم مشهد و کسانی مثل این فرد که  شاید دعای من و شما باعث سلامتی هرچه زودترشون بشه ... منم به یادتون هستم...

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 9:50 قبل از ظهر  توسط ملیکا  | 

دوستان عزیزم سلام! باز هم با فتوشاپ اومدم. اگر سوالی داشتید یا چیزی گنگ بود توی نظرها بنویسید تا توی پست بعدی جواب بدم. فقط زیاد نمیام. اگه جواب ندادم دلخور نشید. لطفاْ!

پس از باز کردن برنامه‌ی فتوشاپ، شما باید یک صفحه ایجاد کنید که بتوانید شکل خود را در آن ایجاد کنید و همون طور که دقعه‌ی قبلی گفتم، در فتوشاپ نقطه ها هستند که یک خط یا یک شکل رو ایجاد می‌کنند و شما به یک صفحه‌ی کار برای ثبت این نقطه‌ها احتیاج دارید. برای این کار به روش زیر عمل می‌کنید: ( به توضیحات عکس در این مورد توجه کنید.)

File-à New(Ctrl+N)-à  و بعد انتخاب سایز، درجه‌ی کیفیت و ...

 http://mihanupload.com/images/ox7aoghhbbzipjkn2ogb.jpg                                                                                                                                       

 این بار با دو ابزار آشنا میشید:

 

قلمو-brush

این ابزار برای طراحی و نقاشی همانند یک قلموی رنگ روغن یا آبرنگ است.

این ابزار در نقاشی هایی که دست، محدودیتی برای حرکت ندارد؛  بسیار مناسب است. حتی گاهی در ساخت سایه ها و غیره نیز کاربرد داد.کافیست که با تمرین، کمی با آن کار کنید و پس از مدتی می توانید خطوط صاف را به راحتی ایجاد کنید و بعد با انواع آن و کاربرد های آن در زمان های مناسب آشنا شوید.(البته نیازی نیست که همه را یک شبه یاد بگیرید، خود من هم اینطوری با آنها آشنا نشدم؛ اما در هربار کارکردن می‌توانید با تعدادی از آنها آشنا شوید.) البته در هنگام کار باید بدانید که از کدام قلم، با کدام سایز و کدام ضخامت استفاده کنید.

برای تغییر شکل نوع قلم دو راه دارید:

پیش از کار با قلم، شما باید ابزار قلمو رو انتخاب کنید.(این ایزار و کلیه‌ی قسمت هایی که در ادامه توضیح داده می‌شوند، در شکلها مشخص شده‌اند) برای استفاده از قلم های آماده، کافیست روی بخش Brush Preset  در مقابل عنوان Brush، در نوار موارد اختیاری کلیک کنید. تنها کافیست که بر روی قلم مورد نظر کلیک کنید؛ و اندازه‌ی قطر آن را از Master Diameter  و دامنه‌ی پخش( غلظت یا سختی) آن را نیز از Hardness   تغییر دهید.

همچنین در قسمت بالای سمت راست این جعبه یک فلش است که قسمت هایی که در شکل مشخص شده، حاوی انواع بیشتری از قم مو است. با این توضیح که بقیه قسمت ها را بعداً توضیح میدهم و خود شما نیز با آزمایش آنها به راحتی کاربردشان را در می‌یابید!

چگونگی استفاده از قلمو و کشیدن خط: پس از تعیین نوع قلم، شما میتونید با یک کلیک، یک نقطه ایجاد کنید و اگه پس از یک کلیک بدون رها کردن ماوس، درگ کنید، یک خط ایجاد میشه.

http://mihanupload.com/images/9z80wk1zqond9fxw5q.jpg

یک نکته، یک ترفند؛ در استفاده از قلم‌مو:

هنگامی که ابزار قلمو را بوسیله‌ی کلیک بر روی آن انتخاب می‌کنید، یک آیکون به شکل زیر در نوار ابزار اختیارات ظاهر می‌شود که با کلیک بر رویش یا استفاده از دکمه‌ی F5  می توانید آن را باز کنید. این قسمت به نظر خودم یک قسمت جادویی است! جدی میگم. پیشنهاد میکنم بعد از اینکه استفاده از قلمو و قسمت های بالا را به خوبی یاد گرفتید، شروع کنید و گزینه های این قسمت را تست کنید. من چند تا نکته رو میگم ولی پیشنهاد میکنم ضمن اینکه خودتون تنظیمات مختلف رو امتحان می‌کنید؛ حتماٌ به نوع تنظیمات و قسمت های درونش دقت کنید. خب برم سراغ این قسمت:این قسمت شامل سه بخش است. که در شکل یا اعداد 1و 2و 3 مشخص شده.

 نکته: برای باز شدن منوهای این قسمت روی هر گزینه ۱بار کلیک کنید!

شکل 1:  یک خط عادی با براش سایز 20 بدون هیچ تنظیمی.

شکل 2: Shape dynamic:   با این تنظیم میتوانید خط خود را شبیه به شکل 2کنید:

Control: fade   و   اندازه‌ی Control، و درصد زیر آن را باید تغییر داد.

این عدد نشان میدهد که ضخامت تا کجا تغییر کند( با امتحان این کار متوجه منظورم میشید)  هرچه درصد کمتر، حد ضخامت کمتر. همچنین در این شکل از Minimum Diameter استفاده شده.

Size Jitter: اندازه‌ی اولین نقطه در خط (مقدار بی ثباتی نقطه که هرچه درصدش بیشتر، نقطه کوچکتر است و برای اینکه نقطه هم اندازه‌ی بقیه‌ی قسمت های خط باشد باید 100% باشد.

 Minimum Diameter: در این قسمت این منو به ما میگوید که بعد از یک مقدار کشیدن خط از چه حدی به بعد اندازه‌ی خط، ثابت شود.(شکل 3 با استفاده از این منو)

 شکل4: Scattering

از منوی Scatter  واقع در این منو، میزان پراکندگی نقاط تعیین میشود.

Count:   میزان نقاط را تعین میکند.

 شکل 5: بوسیله‌ی منوی Texture  درست شده. به وسیله‌ی بافت ها که بعداً توضیح میدم.

شکل 6: بوسیله‌ی گزینه‌ی  Color dynamic درست شده. و حدود رنگی بین دو رنگ Background  و Foreground  است که در شکل نشان داده شده.

ابزار متن:

اين ابزار رو ميتونيد از روي شكل ياد بگيريد. اگر متوجه نشديد بگيد تا پست هاي بعدي توضيح بدم راجعبش.

  از این لینکها عکس توضیحاتی که دادم رو ببینید:

http://mihanupload.com/images/sgm1kdgfi7hoi08lmj5.jpg

http://mihanupload.com/images/p5cfzz6r0xrrpe3yrl8.jpg

http://mihanupload.com/images/tyz2d70rlq8e5eowcpp.jpg


پینوشت1: افتادم دنبال معنی اسم افراد. خیلی جالبه. واقعاً خیلی معنی اسما جالبه! خوشمان آمد، شدید! معنی بعضی اسمها و فامیلی ها رو هم بر طبق اجزاشون در آوردم.( البته نمیتونم بگم که صد در صد درست میگم!) فکر کنم اگه این طوری پیش برم، 70 یا 80 سال دیگه یه فرهنگ اسم دارم!(البته حتما معنی اسمها رو زودتر جمع میکنم ولی از اون جایی که هرکسی بعد از مرگش کارایی که کرده رو میشه؛  و احتمالاً 70یا80 سال دیگه یا مردم یا انقدر پیرم که کارای کردم رو رو میکنن؛ 70 یا 80 سال دیگه فرهنگ اسمهام که حتماٌ یک ارتباط متقابل با کامپیوتر و فتوشاپ داره میاد بیرون!) احتمالاٌ همراه ملیچ شاپ_melich shop_(یه برنامه ای که بعداً قراره درستش کنم!) میگم یه فرهنگ اسم هم رایگان بدن. بعد وقتی این کارو کنم، دوستان خارجی هم که حتماً از برنامه‌ی ساخته شده‌ی من قراره بهره ببرند، با اسامی ایرانی آشنا میشن. بعد تحقیقاتم در زمینه‌ی عید و نوروز و... رو همه رو میذارم روش که اونا هم ناکام نمونن. میمونه فقط تحقیقای علمیم_مثه گیاه خواری و تاریخچه‌یی ایران و تحقیق های زیستیم و..._ که به اندازه‌ی نصف موهای سرم الآن دارم و حتماً میرسه به اندازه‌ی دو برابر موهای سرم(البته اگه تا اون موقع با این همه فعالیت کچل نشده باشم!) که حالا اونارو هم باید یه جوری به جهانیان عرضه کنم که مردم، طفلکیا بدون اطلاعات نمونن! یه برنامه‌ی دیگه هم قراره داشته باشم به اسم... اسمشو نمیدونم فعلاً! آهان میتونه باشه melich movie maker(!) به نظرم خوبه! بعد به صورت رندوم یکی از تحقیقات علمیم همراهیش میکنه! هر خریدار، یک تحقیق! (از الآن تبلیغ هم میکنم!) بعد تازه تا اون موقع یک نسخه‌ی خیلی خیلی پیشرفته تر از فتوشاپ ساخته شده که از یک سال پیش وعده‌ی اینو دادم که اسمم میاد اون قسمت اولش که اسم تهیه کننده هاش هستش. حالا یه چندتا تحقیق رو هم، واسه این که مردم شاد بشن میذارم روش!

 از الآن آیندم رو هم ساختم! مرسی از خودم! خوبه... حداقل در نهایت شکوفا میشم. البته من دوتا هم مشاور گل دارم که حالا اونا هم حتماً شریکن تو کارام! نه؟
 الآن اگه دوست عزیزم، شاداب جای من بود میگفت: نارسیسیتم عود کرده! فک کنم منم نارسیسیت و اعتماد به نفس با هم گل کرده که حالا در آینده اسم این بیماری رو هم به جهان عرضه میکنم!

پینوشت۲: کلاس تابستونیمون هم شروع شد و باز من با دیدن تک تک دوستانم شاد شدم. همه چیز خوبه .... به جز کلاس بندی جدیدمون که خوشبختانه با دو تا از دوستای صمیمی هستم ولی دو تا دیگه نیستند!

دیگه برای تغییر کلاس راهی نیست جز اینکه به این "راز آرامش گوسفندی" رو کنم که البته رو کردم:

.... ایمان داشته باش....

دعا معمولاْ تنها راه مقابله با بعضی مشکلات غیرقابل حل است!

امیدوارم...

پینوشت ۳: من هی دارم میگم من از نوابغم، كسي گوش نميده!

آخي يكي نيست بهم بگه دختر نابغه، تو كه ۵ سال دبستان درس خط داشتي ديگه تو تابستون كلاس خوشنويسي رفتنت چي بود؟

يكشنبه ها مدرسمون تفريحيه و كيف ميكنم.

بسي شاد ميشويم.

فعلاْ

نکته: این پست بازبینی شد و تغییرات مورد نظر و اصلاحات لازم انجام شد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 4:39 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.
این اولین متنی‌است که از بین شعرها و متن‌های خودم اینجا می‌نویسم، تا شاید کمی خالی بشم.

برای او که به نبودش عادت کرده بودم ولی این روزها نبودش برایم سخت است و تمام تلاشم در این است که دوباره به نبودش عادت کنم.  و حتی گاهی برایم مهم است و گاهی نیست!

من و تو

چند سال بود که یکی از بهترین دوستانم تو بودی. اما روزی من رفتم. تو هم قرار بود که بیایی، نیامدی ولی من و تو 3سال از هم دورشدیم. عادت نداشتم که تو را هرروز نبینم. تا این که دیگر به هیچ چیز کاری نداشتم.به نبودت هم عادت کردم.
دوستانی پیدا کردم که گاهی یاد تو را از دلم می‌ربودند. گویی، بیشتر مواقع، با حضورشان تو را در "خودم" فراموش می‌کردم.
گاهی، صدایت آرامم می‌کرد، مهربانی‌هایت، خنده‌ی شیرینت، سؤال‌هایت و حتی جواب‌هایت؛ همه و همه مرا که مانند تشنه‌ای در جنگلی که با نبودت، کویری شده بود؛ سیراب می‌کرد. در این کویر، چشمه‌هایی بود-همان دوستانم-، اما با آنها هم گاهی تشنه می‌شدم، و آنوقت بود که باعث ‌می‌شدند تشنگی‌ام را فراموش کنم و نمی‌توانم نادیده بگیرم اینکه، چقدر در این کار موفق بودند.
جنگلی که من و تو ساخته بودیم، پر بود از گلها و گیاهان زیبا. راستش را بگویم، با آنها، تو را و با تو، آنهارا فراموش میکردم!

گذشت و گذشت و روزی تو به من گفتی که می‌آیی. گفتی که شاید بتوانم مانند قبل باز هم تو را هرروز ببینم. قرار شد که این مرز را بشکنی و باز هم بیایی.ولی نگفتی که اگر بیایی چشمه‌هایم چه‌ میشوند، همدردهایم چه میشنود. من هم نپرسیدم.

نگران بودم، بی‌تاب شدم. گریه‌کردم. مغرور نبودم، حسود نبودم٬ خودخواه هم نبودم. ولی طاقتم آنقدر نبود که بدون سایه خنک جنگلمان-که قرار بود باز برایم دائمی شود- و یا حتی بدون چشمه‌هایم سَرکنم.

پس تصمیمی گرفتم. حتی با اینکه آشفتگی‌هایم، با این تصمیم به پایان نرسید، اما حدّاقل دلخوش‌کُنکی برایم شد.تصمیم گرفتم که این چشمه ها را هم به جنگلمان-همان جنگلی که هرچه گیاه و گل و درخت داشت، من و تو کاشته بودیم-راه دهم. اما کلید این جنگل تنها در دست تو بود.اصلاً با حضور تو وارد این جنگل می‌شدم.به آنها گفتم. آنها هم پذیرفتند چون هم من و هم آنها می‌دانستیم که چقدر دوست داریم باهم باشیم. اما من و تو هم دوست داشتیم که باز با هم باشیم. شاید سخت، اما پذیرفتند. هرچند که باز، هم من و هم آنها ترسی مشترک داشتیم. و آن این بود که می‌ترسیدیم با حضور تو همدیگر را فراموش کنیم. یکیشان به من گفت: "او می‌آید و تو را از ما می‌گیرد و ما نمی‌خواهیم." منم با یقین گفتم:"نمی‌گذارم!"

...و ناگهان روزی تو به من گفتی: نمی‌آیی!
البته آمدنت هم از همان اول برایم قطعی نبود. ولی؛ امیدم زیاد بود. وقتی این را گفتی خودت هم فهمیدی که چقدر ناراحت شدم. حتی پرسیدی:"ناراحتی؟" من هم راستش را، گفتم:" نبودم این را که گفتی ناراحت شدم." و ماتم برد.

ولی یادم افتاد که روزی گفتم:
"خدایا، اگر قسمت من و او(که تو باشی) چنین است که اگر بیاید، نتوانیم گل تازه‌ای بکاریم؛ و یا دوستان دیگرم از من دور شوند، او هیچ گاه نیاید.

و تو نیامدی...

 


نکته:  شاید باید خدا رو شکر کنم که نمیای و دوستی هام پابرجا می مونن. هم دوستیم با تو و هم با آنها.

پس خدایا ازت ممنونم!


پینوشت۱: میگن یه موقع ها خدا میخواد بهترین رو بده. انگار یکی از اون موقع ها الآنه برام.

پینوشت۲:

پدر؛
ای مردانگی مستمر
ای ترنم طرب انگیز خلقت
قربون خستگی هایت
فدای شانه‌های مردانه‌ات
دوستت دارم.
روزت مبارک!

 

 پینوشت۳: آپ بعدی از جنس فتوشاپه.

پینوشت۴:سیروان-زندگی همین امروزه--> گوشه ی صفحه

                                                     فعلاً...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 0:8 قبل از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.
اولاً عذر میخوام که یه مدت نمیام و به کسی هم سر نمیزنم یا اگه سر بزنم، نظر نمیدم. ولی باورکنید وقتی میام هر پستتون که نخونده باشم رو میخونم.

امروز با یک مطلب راجع به "فتوشاپ"اومدم. قصد دارم اول یک مقدمه راجع به خود فتوشاپ بنویسم.دوستانی که قصد ندارند قسمت فتوشاپ رو بخونن، تا زیر خط جدا کننده بیان پایین.
برنامه‌ی "
Photoshop" که اسمش در آیکن ورژن 10 به بعدش به اختصار، PS، نوشته میشه، امکانات مختلفی داره در زمینه های: تبلیغات، عکاسی، جلوه‌های ویژه، پانل‌های صنعتی، روتوش تصاویر، فتومونتاژ، گریم و طراحی "interface" (به محیط تعاملی بین نرم‌افزار و کاربر گفته میشه که کاربر بلافاصله بعد از ورود به نرم‌افزار با این محیط رو به رو میشه و در صنعت هم طراحیِ interface، در بخش کنترل دستگاه های صنعتی که شامل یک سری کلیدهاست و به دانش رنگ ها نیاز داره، دخیل است. )

در استفاده از فتوشاپ باید توجه داشت که فتوشاپ یک ابزاره و رعایت اصول طراحی در فتوشاپ ضروری.

به اصطلاحات زیر توجه کنید:(شما باید به مرور زمان اسم فارسی و انگلیسی این اصطلاحات رو به خاطر بسپارید.)

"ارائه‌ی کار" یا اثر(Presentation)
"شبیه شازی"(
Simulation
)
"جلوه‌های ویژه"(
Special-Effects
)
"مدل سازی"(
Modeling
)
"جلوه‌های بصری"(
Virtual reality--->"واقعیت مجازی"_ یا Visual Effects
)

همون طور که میدونید ما در فتوشاپ در واقع قصد شبیه سازی داریم. شبیه سازی به طور کلی دو مرحله‌ی اصلی داره:

1-Modeling(مدل سازی)
2-Rendering(پرداخت نهایی اثر)

در واقع مدل سازی یعنی: ساخت شکل و شیء مورد نظر در ابعاد و اندازه‌ی دقیق و ایجاد جزئیات فرضی.(ایجاد یک شکل متشابه)

در فتوشاپ دو نوع فرم داریم: متقارن و نامتقارن
"متدهای شبیه سازی" هم به دو دسته تقسیم میشند:

1-باز سازی تصاویر موجود(تکرار)
2-ساخت تصاویر جدید و بی‌سابقه(
Concept)

فرمول کلی شبیه سازی: شناخت موضوع، مدل سازی در رایانه، پرداخت نهایی

"Rendering": پردازش دستی-پردازش کامپیوتری(به صورت2بعدی و 3بعدی که در فتوشاپ 2بعدی است.)

روش های ارائه‌ی کار(Presentation): به طور کلی به هر چیزی که نقش ارائه‌دهنده و معرفی کننده‌ باشه، بنر(Banner) گفته میشه. که میتونه به یکی از اشکال زیر باشه: بوسیله‌ی برنامه‌ی Power Point، پوسترها، بیلبوردها، بروشورها، کارت ویزیت، و امور تبلیغاتی. مهم ترین تفاوت در این روش ها نحوه‌ه ارئه‌‌ی کاره که من با چند روش ارائه‌ی کار آشناتون کردم.

"هنر تجسمی" چیست؟

همه‌ی هنرهایی که به صورت بصری، ارئه یا دیده‌میشوند و با تصویر سروکار دارند، اصول و مبانی مشترکی دارند که به هنرهای تجسمی یا مبانی هنرهای‌بصری نامیده میشند.
مثل: گرافیک، نقاشی، طراحی، مجسمه سازی، معماری-طراحی صنعتی

تعریف نقطه در هنرهای تجسمی:
چیزی که دارای رنگ، تیرگی یا روشنایی، اندازه و گاهی جرمِ ملموس و قابل دیدن باشد و بر اثر اولین تماس با صفحه بوجود‌ بیاد، و دارای شکل و اندازه‌ی نسبی باشه و موقعیت قرار گیریش هم درون کادر صفحه باشه، نقطه نامیده میشه.

نقطه در فتوشاپ بوسیله‌ی ابزار قلم‌مو یا Brushایجاد می‌شود.
برای آموزش ابزار قلم‌مو صبر کنید تا جمعه‌ی بعد!البته متنش آمادست ولی اگه بنویسم دیگه خیلی پستم طولانی میشه.


امروز فقط پینوشت ها خارج از فتوشاپه.

پینوشت1: آلبوم جدید سیروان رو هم گوش دادم! بسی خوشمان آمد! البته نرید به خاطر حرف من بگیریدا اول از این سایتی آخر پست گذاشتم، دِموش رو بشنوید بعد. فقط کافیه روی هراسم آهنگش کلیک کنید بعد زودی پخش میشه. ولی از آهنگ سازی سیروان خیلی خوشم اومد!شدید! آلبوم قبلیش رو هم خیلی دوست داشتم، دارم و خواهم داشت!!
پینوشت2:سیاوش قمیشی، آلبوم 84: مخصوصاً گریه کن گریه قشنگه، تصور کن، آرزوهای محال، بارون، و کلاً سیاوش قمیشی!!!!
پینوشت3: جدیداً بیش از اندازه آهنگ گوش میدم. این شد که به این نتیجه رسیدم که کلاً هر خواننده‌ای یک آهنگ با مضامین(چه بزرگونه!! خوشم نیومدم!)داره:
1- دوسِت دارم2-بیا3-برگرد و برو 4-پشیمونم 5-بارون و فصل خزون و یاد تو 6-بعدم یه آهنگم میخونن که دیگه یاد من نکن، اسمم نیار!!!!!!!! جوک روزنا!

پینوشت4:این قسمت آهنگ سیروان رو هم خیلی دوست دارم: (آهنگ زندگی همین امروزه)
باورکن!، زندگی همین امروزه! لحظه‌ای که تکرار نمیشه، فرصتی که هیچ وقت نداشتی. شاید تنها شانس تو، همین امرووووووز‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه! امروزتَم میگذره به سادگی، امروز فردای دیروزه، تو همون آدم همیشگی! گذشتـــه، تو رو تا کجا میببره... توی ذهن تو بگو، چی میگذره!؟ اگه ثانیه‌هات میسوزن تو آتیش گذشته، تو خودت مقصری!!(اینجا دوست داشتم به سیروان بگم: چی میگی؟!؟!؟!) بار سنگین گذشتَت رو کجا با خودت میبری؟ باورکن، زندگی همین امروووووزه!

پینوشت5: یک حرکتی کردم که پدر عزیز بهم گفتن: مبارکــــــــــــه!!!!!!!!! فکر میکنید چه کردم؟!!! نخندینا!جدی میگم! اتاق عزیزم رو دیشب تا ساعت 3.30 بیدار بودم و جمع کردم!!!!!(دیگه همگی آشنایی پیدا کردن به وضعیتی که اتاقم پیدا میکنه نه!!؟) این دفعه دیگه به خودم قول ندادم که اتاقم رو تمیز نگه دارم! قول دادم که اتاقم رو هر هفته جمع کنم!!! (آدم باید واقع نگر باشه دیگه! مگه نه؟!!) ببینید وضعیت اتاقم چه قد بد بوده که مامان عزیز صبح سورپریز شدن که اتاقم رو دیدن!!

دکور اتاقمم عوض کردم! خوشمان آمد!


لینک دموی آهنگ های سیروان خسروی:

http://www.musicema.com/module-pagesetter-viewpub-tid-2-pid-98.html

لینک وب سایت رسیمی سیروان خسروی: www.sir-1.com


کلی حرف و شعر و داستان و خاطره دارم. واسه همین یکم تندتر میام احتمالاً!


برای پرستووووی عزیز:

من چندبار براتون کامنت گذاشتم ولی هر دفعه یه پیغام میداد. آخر سر نفهمیدم ثبت شد یا نه! ثبت شد؟!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 1:36 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

این پست قرار بود روزیکشنبه 24/3/88 منتشز شود که بعلت اختلالات بلاگفا امروز(25/3) منتشر میشه. اما، تصور کنید که متن در روز 24/3 منتشر شده!

 

سلام!

بالاخره امتحانا تموم شدن و سوم راهنمایی هم سپری شد. راهنمایی رو خیلی زیاد دوست داشتم و بیشتر از همه سوم رو و واقعاً از تموم شدن امسال ناراحت شدم. اما الآن یکم بیشتر برام عادی شده این قضیه، چون، با اینکه دلمو توی راهنماییی جا گذاشتم ولی خاطرات هیچ کدوم از این 3سال رو فراموش نمیکنم چون، هم همه چیز خوب یادمه و هم همه‌رو نوشتم و قصد دارم خرده خاطرات سه سال راهنمایی رو اینجا هم بنویسم.

مطمئناٌ امروز واسه همه یه روز خوبی بود. البته برای من فردا هم روز خاصیه که حالا میگم چرا.

اما میخوام از یک نفر تشکر کنم:

کسی که هر روز صبح منو با هزار بار صدا کردن :دی از خواب بیدار میکنه و از اونجایی که صبح ها خیلی بداخلاقم وقتی از خواب بیدار میشم(همون طور که تو پست قبلی گفتم) بد اخلاقی منم تحمل میکنه. کسی که وقتی دبستان بودم و به من دیکته میگفت، آخر سر واسم نقاشی میکشید و حتی معلمم هم براش یادداشت میذاشت که چقد قشنگه. نمیدونم چقدر تونستم اخلاقای خوبی داشته باشم، ولی بر طبق نظرسنجی هایی که از دوستان کردم، اخلاقای خوبی دارم!(البته تعریف از خود نباشه ها! تعریف از یکی دیگه دارم میکنم!) و مطمئناً این خصوصیات خوبی که دارم رو همین فرد بهم یاد داده. این دوستای خوبی هم که دارم همین کس بهم داده!!!! چون اگه این خصوصیات رو نداشتم هیچ‌وقت این دوستای خوب رو هم نداشتم. نه؟!
مامانی واقعاً ازت به خاطر تمام چیزهایی که بهم یاد دادی، به خاطراینکه یه خواهر بزرگتر خوب هم دارم، به خاطر اینکه منو بزرگ کردی و داری میکنی، به خاطر اینکه هر موقع دلم میگیره آرومم میکنی، به خاطر اینکه هر موقع کاری پیش اومد و خواستم توی مدرسه بیشتر بمونم، با اینکه وقتی از سرکار می‌آیی خسته‌ای ولی باز قبول میکنی که برم و آخر سر هم بیای دنیالم. حتی به خاطر اینکه به خاطر پوستر سازی من تا ساعت 7 پا به پای من توی مدرسه موندی، ممنوم! به خاطر اینکه کارای عجیب غریبم رو تحمل میکنی(کلاً همه‌ی کارای عجیبم از دوران طفولیت تا الآن! که حالا اگه تعریف کنم اینجا دوستان حتماٌ تعجب میکنن)، به خاطر نظرای قشنگی هم توی وبلاگ میدی ممنونم !
 
 و اصلاً به خاطر اینکه مادرمی ممنونم!

و به خاطر این که اگه برگردیم به 14 سال پیش، فردا قراره منو به دنیا بیاری هم ممنونم! روزت مبارک! به همه‌ی مامانای عزیز تبریک میگم.

اینم تقدیم میکنم به مامان گلم! خودم درستش کردم!!  با همکاری فتوشاپ عزیز!

من و مامانم!

خب دیگه، معلوم شد چرا فردا هم برام یه روز خاصیه، چون برای چهاردهمین بار متولد میشم! به قول فریدون مشیریِ عزیز که در یکی از شعرهاشون پنجاه و هشتمین سالگرد تولدشون بود؛ انگار 14ثانیه بود این 14سال!
کاش منم مثه فریدون مشیری شاعر بودم که واسه چهاردهمین سالگرد تولدم شعر میگفتم ولی حالا که نیستم شعر فریدون مشیری رو عوض میکنم !

بیداری ای "ملیکا" یا خواب؟
چهارده سال؟
چهارده ماه؟
چهارده ساعت انگار،
چهارده ثانیه پندار!

و چهارده ثانیه می‌پندارم که ذهنم نمیتونه چهارده سال رو درک کنه!4836 روز زندگی کردم! دوست دارم از تمام دوستانی که توی این 14 سال داشتم تشکر کنم دوستانی که شاید عین این 14 سال همراهم نبودن، اما خوشحالم که تونستم توی این چهارده سال باهاشون آشنا بشم. که شاید با چندتاشون صمیمی هم نبودم ولی بهشون خیلی ارادت داشتم و دارم!(فقط اسمشون رو می‌برم تا تو پست های بعد بیشتر توضیح بدم: دوستان مهدکودک: حنا، نسیم، نادیا. دوستان دبستان: مهکامه، مژده، روژین، یاسمن، یک روژین دیگه که توی راهنمایی هم میدیدمش(و چندتا پست سال85 ازش نوشتم.) ونمیدونم چرا میخوام ازش تشکر کنم. نیلگون، یاس که توی راهنمایی باهاش صمیمی شدم. دوستان راهنمایی به ترتیب سال: گلنوش، پگاه، مهتا، عطری، دنیا، شاداب، روشنک، نهال، شیما، پگاه ، هنگامه و شکیبا.)

امسال اولین باری بود که از دوستام کادوی تولد میگرفتم! آخه هیچ وقت تولدم توی روزای مدرسه نمی‌افتاد و فقط بهم تلفن میزدن.(هر چند که همین که بهم تلفن میزدن کلی خوشحال میشدم) ولی واقعاً از شاداب عزیز(که دوباره نوم شد!) و روشنک عزیز ممنونم که با اینکه امسال هم روز تولدم توی روزای مدسه نبود ولی به یادم بودن. ممنون واقعاً!

راستی میدونستید فردا چه روزیه؟! به جز اینکه منِ عزیز( ارادت رو می‌بینید؟!) به دنیا میام، روز گل و گیاه هم هست. فک کنم واسه‌ی همین به گل و گیاه خیلی علاقه دارم چون اصلاً روز گل و گیاه به دنیا اومدم! بسی لذت بردم از اینکه شب تولدم مصادف بود با روز مادر! و کلاٌ هر سال از اینکه میبینم روز گل و گیاه هم به دنیا اومدم بازم لذت می‌برم!


یک سوال!

من قصد دارم یک سری مطلب راجع به کامپیوتر و فتوشاپ بنویسم. اگه بنویسم میخونیدشون؟!یا اصلاً ننویسم؟ یا برم تو یک وبلاگ دیگه بنویسم؟ البته خودم دوست دارم همین جا بنویسم. نظر شما چیه؟


پینوشت(25/3): امروز وارد 15سالگی شدم! موفق باشم واقعاً!!!!


 دیگه رسما اول دبیرستانی شدم!زود بزرگ شدما!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام. این پستم یک مقدار طولانیه چون تا یک ماه دیگه نمیام نت.

چند روز پیش یک تیتری توی مجله خوندم که چندان متن جالبی نداشت اما تیترش این بود:
"من کیستم؟". من بارها این جمله رو شنیده بودم اما این بار تأثیری دوچندان روی من گذاشت! به طوری که فکر می‌کنم نویسنده‌ی اون متن هم نتونه تصور کنه که نوشتش ممکنه یه همچین تأثیری روی خواننده بذاره.

و حالا میخوام این معمای گنگ افکارم رو تاحدی حل کنم.

من ملیکا متولد بهار ۷۴ هستم!

خصوصیات منفی من:

۱-وقتی بی‌کار میشم یه موقع ها خیلی چرت و پرت میگم!! به اطرافیان هم میگم که باز من دیوونه شدم! ولی باور نمی‌کنن!!

۲-واقعاً یه موقع ها خیلی کنجکاو میشم و اون موقع است که خدا باید به داد طرف مقابلم برسه-که البته بیشتر مواقع به خاطر رو در بایستی میرسه-.( البته جدیداً روی این اخلاقم خیلی کار کردم و پیشرفت زیادی کردم!)

۴-وقتی عصبانی میشم!!! یه موقع ها تو رو دربایستی گیر میکنم و گریه ام میگیره. یه موقع ها هرچی بخوام میگم! یه موقع ها واقعاْ حوصله‌ی عصبانیتم رو ندارم(!) هیچی نمیگم ولی در اکثر مواقعی که از این روش استفاده میکنم، تا مدت ها با یک سیاست جدید با طرف مقابلم برخورد میکنم یا این که اگه شانس به اون فرد رو بکنه از خیرش میگذرم!

۵-یک تزی دارم واسه خودم که میگم:
اگه کسی پاشو بذاره روی دمم(لجمو در بیاره)، دفعه اول فقط پاشو از روی دمم برمیدارم، ولی دفعه دوم هم پاشو از رو دمم برمیدارم و هم پامو محکم می‌کوبونم روی دمش!

۶-وقتی یه نفر منو میذاره سرکار و من کاملاً متوجه این قضیه میشم به روش نمیارم فقط از یکی از جمله های زیر استفاده میکنم(به نفع طرفه که بگیره حرفمو و خودشو نزنه به اون راه مگرنه...):
*من خودم ذغال فروشم. *من خودم کارخونه‌ی ذغال دارم.* من خودم رئیس کل کارخونه های ذغال جهانم!!

۷-یه موقع ها بدجوری طرف مقابلم رو میذارم سرکار! وقتی میبینم که باور کرده از یه طرف لذت می‌برم و از یه طرف دلم میسوزه!(ولی معمولاً بعد از ۵ دقیقه اعتراف میکنم!!)

۸-در مواقع زیر می ترسم!:
۱-ارتفاع خیلی زیاد! ۲-روئیت یک موجود به نام گربه!!!
۳-یک بازی ای هست که بچه ها دست همو محکم میگیرن و می‌چرخن!

۹-شخصیت جالب دارم!!! همش درحال تغییرم! یه ساعت شاد و شنگولم، یک ساعت هم عصبانی!

۱۰- این یکی رو فقط مامان و بابا و خواهرم خبر دارن! به طور کلی وقتی صبح ها از خواب بیدار میشم، خیلی بداخلاقم!! به طوری که اگه کسی بهم یه چیزی بگه در عرض ۳ثانیه دعوا میشه! دعوا هم نشه دلخوری پیش میاد! (واسه همین تو خونمون صبح ها کسی با من حرف نمی‌زنه)

۱۱-در سه زمان از صحبت با من جداً بپرهیـــــــزید:

*۱-صبح ها وقتی از خواب بیدار میشم!( تا وقتی باد بهم بخوره)
*۲-به هنگام خشم! و وقتی ناراختم و بغضم گرفته.
*۳-وقتی یکی لجمو در آورده!

خصوصیات مثبت من:

۱-سعی میکنم همیشه با همه مهربون باشم و خیلی خوب باهاشون رفتار کنم. و به طور کلی به همه ارادت دارم.

۲-تلاش میکنم خوش رو و موءدب باشم.

۳-سعی میکنم مسئولیت پذیر باشم و کاری که بهم میدن درست انجام بدم.

۴-آدم خوش‌اخلاق و خوش مشربی هستم! جدیداً به شوخ طبعی خودم هم پی بردم!

۵-همه رو دوست دارم و سعی میکنم نسبت به کسی نفرت نداشته باشم.

۶-اراده‌ی قوی ای دارم و در بیشتر مواقع صادقم.

۷-کلاً آدم شنگولی هستم!!!

۸دوستان میگن اعتماد به نفس زیادی دارم. اما در یک‌سری از امور هنوز به این نتیجه نرسیدم!!

۹-در کارهای کامپیوتری و فرهنگی، بیش از اندازه فعالم!!!

 


پینوشت: این روزا دفترچه خاطراتم رو به دوستانم می سپرم تا چند خطی یادگاری برام بنویسن. واقعاْ لذت می برم از نوشته هاشون! امیدوارم وقتی اونها هم نوشته هامو میخونن خوششون بیاد.


از دوستان زیر دعوت میکنم که اولاً برای خودشون یک من کیستم بنویسن و دوماً خصوصیاتی که من از خودم گفتم کامل کنن یا همین هارو تائید یا رد بکنن:

پرستووو جون و شیمای عزیز   و هنگامه ی عزیز و   پگاه عزیز  و مامانم!

 به گمونم تا ۲۰ خرداد که امتحانام تموم میشه با اینجا خدافظی میکنم و به طورکلی با نت و.. !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:47 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.

این اواخر یه‌موقع ها دلم به حال دوستام میسوزه. از این که یه موقع ها با وجود اینکه خواب‌آلوام، بی‌دلیل ناراحتم یا یه موقع ها تنبلم ولی بازم منو خیلی خوب تحمل می‌کنند. به خصوص به خاطر یک کاری که میخوام بکنم و ممکنه باعث عصبانیت دوستام یا حتی همکلاسی هام بشم!این کار من اینه که تصمیم گرفتم از لغات جدید استفاده کنم. یعنی هر هفته یا هر ده روز یکسری کلمه جدید از لغت نامه در بیارم ودائم از اون ها استفاده کنم. کلماتی که ممکنه اونها حتی متوجه معنیش هم نشن!پس این کار هم به نفع منه و هم به نفع دوستام. این کار رو در سیمای دانش آموز برتر خوندم. توی اون کتاب نوشته بود که گنجینه‌ی لغات خودتون رو پرورش بدین و من هم همین سعی رو دارم! این که گنجینه لغاتم رو پرورش بدم و یا حتی به جای تکه کلام هایم از اونها استفاده کنم! از همه شما خوانندگان(ائم از دوستان حقیقی، مجازی، اقوام و رهگذران وبلاگی) دعوت میکنم تا شما هم در این کار با من همراه بشید و با هم دیگه ببینیم چقدر میتونیم از این لغات در صحبت هامون استفاده کنیم پس من هر وقت خواستم لغات جدیدی یاد بگیرم شما رو هم همراه میکنم!:

            آبِ‌حسرت: اشک                                 آریغ:نفرت         
            آریستوکرات:حکومت اشراف زادگان          آزارمند:بیمار
            آمون:پر، مملو                                     پیک پیک(pik-pik): حکایت عطسه های پی در پی
            مُخت:امید                                          مقاسات:رنج کشیدن
            نام گستر:معروف                                  ورسنگ:چیزی که در نظر جلوه کند

از این دوستان هم دعوت میکنم که هرکدوم چند لغت جدید به من معرفی کنند تا همگی بهره ببریم:
پرستوووجون، هنگامه‌ی عزیز، پگاه عزیز، شیمای عزیز و نرگس جون.(چون تقریباً تنها کسانی هستند که وبلاگشون رو پیگیری میکنم) و هر دوست عزیز دیگه به شرط اینکه خودش هم توی این طرح شرکت کنه و فقط لغت معرفی نکنه.



این چند بیت پینوشت های امروز من اند. واقعا لذت می برم ازشون شما چه طور؟

۱.من به آمار زمین مشکوکم! اگر این سطح پر از آدمهاست. پس چرا این همه دل ها تنهاست؟!

 

۲.کعبه را گفتم تو از خاکی من از خاک
پس چرا باید به دورت من بگردم؟!
ندا آمد: تو با پا آمدی باید بگردی
برو با دل بیا تا من بگردم!

 

۳. و از این جمله لذت می برم:اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.                          
                                                                                              "دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط ملیکا  | 

سلام.

امروز اومدم تا در مورد جشن شب یلدای وبلاگستان که به همت پرشین بلاگ برگزار شده بود بنویسم.(البته این پست رو از دی۸۷ آماده کرده بودم ولی حالا تائید میکنم) میدونم خیلی دیره ولی همه ی خاطرات با نوشتن ثبت میشن.پس مینویسم:
راستش من هیچوقت در جشن شب یلدای وبلاگستان شرکت نداشتم ولی این بار به خاطر ششم شدن وبلاگم در بین وبلاگ نویسان کودک و نوجوان به این جشن دعوت شدم و رفتم.اونجا خیلی ها حضور داشتند مثل:خانم بهاره رهنما و خانم شمسی معین و آقای بنفشه خواه و آقای رحیم نوروزی و آقای شایا تجلی. بازیگر خردسال سریال بزنگاه-نیکی نصیریان-معلم کوچکترین مدرسه دنیا و خیلی های دیگه.در همان اوایل جشن٬ برگزیدگان وبلاگ های کودک و نوجوان را خواندند. من و ستاره و یسنا که در جشن حضور داشتیم به بالای سن رفتیم خلاصه من ششمین وبلاگ نویس برتر شدم!حتما تا حالا عکس ها رو در پرشین بلاگ و وبلاگ نیوزدیدین.نه؟و به ما جایزه دادن.یک تی-شرت پرشین بلاگی! فقط یه مشکلی دارم با این جایزه و اون اینکه برای من گشاده!حالا موندم کوچولوهایی مثل یسنا و ستاره چه جوری میخوان ازش استفاده کنن!!!

خلاصه در بین اون ده وبلاگنویس فقط بنده نوجوان بودم!قرار پرشین بلاگ کودکانی بود که پدر و مادرشون جاشون مینویسن و نوجوانان اما خیلی از این بچه ها کودک نبودن!! خردسال بودن و عملا من با پدر و مادر هاشون رقابت داشتم! پس جا داره اینجا یه انتقاد کوچولو از  این بابت از پرشین بلاگ بکنم که در این وضعیت حداقل وبلاگ نویسان نوجوان رو جدا میکردید! چون من تنها نوجوان وبلاگ نویس بین ۱۰ وبلاگ نویس منتخب بودم.

با این همه شب خیلی خوبی بود به خصوص اینکه آخره جشن با دوست گلم نرگس عزیز  دیدار کردم!اول که ایشون رو نشناختم یعنی گفتن نرگسم فکر کردم دوست دختر خالم هستن ولی بعد به حدی از دیدن ایشون شاد شدم که واقعا الان هم نمی تونم حد و اندازش رو بگم!

از دوستان زیر بابت تبریکشون ممنونم!:

نرگس جون -پرستووو جون-رژینا-مهناز جون-هاله جون(مامان ارشیا)-شرکت مدیریت اطلاعات پویا مهارت-وبلاگ نیوز-کدبانوی دیجیتالی-پرنده....(که البته میدونم کی هستن)-تعدادی از دوستان که به خاطر ششم شدنم خیلی ذوق کردن مثل شاداب عزیز!

و ممنون از آقای شایا تجلی(ترانه سرای برنامه فیتیله) به خاطر کامنتشون در چندین پست قبل !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 1:40 بعد از ظهر  توسط ملیکا  | 

 سلام!
نوروز، بهار، عید و سال نو! همه ما با این ها کم و بیش آشنایی داریم. همه ما امروز پای سفره های ۷سین می نشینیم و برای هم دعا می کنیم! درست رأس ساعت ۱۵و۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه، می شنویم:

                           آغاز سال ۱۳۸۸ هجری شمسی

 

پس هم دیگه رو از دعای هم بهره مند کنیم و برای هم  آرزوی خیر و سلامتی بکنیم و تا سال دیگه منتظر شنیدن"آغاز سال ۱۳۸۹ هجری شمسی" بمونیم!

امسال میخوام حسابی حواسمو جمع کنم که همه دعاهامو بکنم! پارسال رو که موقع دعا توی کیش بودیم و وسط دعاهام سال تحویل شد و ماتم برد!امسال تو خونمونیم و میخوام کلی دعا کنم واسه هممون و امیدوارم شما هم منو دعا کنید.

                                             بهار ۸۸ مبارک! 

 

مژده ای دل که  دگرباره بهار آمده است            خوش  خراميده  و با حسن  و  وقار آمده است
 به  تو ای  باد  صبا  می دهم  پيغامی           
    اين پيامی است که از دوست به يار آمده است
شاد باشيد در اين عيد و در اين سال جديد            آرزويی است  که از دوست به يار آمده است

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط ملیکا  |